خلیل رویینا (رباعی9)
همواره تو مختصـر گـــــروبگذاری
لازم نشــود که زر گـــــرو بگذاری
دنیایی از اعتبـــــار داری لوطــــی
یک تار سبیل اگر گــــرو بگــــذاری
همواره تو مختصـر گـــــروبگذاری
لازم نشــود که زر گـــــرو بگذاری
دنیایی از اعتبـــــار داری لوطــــی
یک تار سبیل اگر گــــرو بگــــذاری
بندري معشوقه ام _ سر تا به پا _
هر زمان يكدست آبي مي شود ،
آفتابي مي شود!!!
(بابك حسين زاده برجويي)
(1)
ديوار خراب مي شـــــود با مشتم
از نســــــــل دليران و پدر زرتشتم
با اين همه اوصاف ، عزيزم ! شايد
از دست تو يك روز خودم را كشتم
(بابك حسين زاده برجويي)
نرگسان شهلا
در دشتی وحشی، هویت را با نفس رج می زدند
که تیغ گلچین قبیله
بی رحمانه، به تطاول، آمد
تا اشک حسرت این دغداران بنفشه
در حجمی از زنبوران بی احساس غریزه
پنهان بماند تا ابد
پنهان می ماند؟
پژمان روشن طبری (شبگرد)
اين حوالي بوي نرگس مي دهد
تا كه نامت (عج) بر زبان مي آورند
پلك هايم مي پرند
(بابك حسين زاده برجويي)
وسعت اله کاظمیان دهکردی
راضي نشو به ماندنم اي نفس مطمئن !
فصلي كه پنجم است
بي رنج گندم است
(بابك حسين زاده برجويي)
پا به جایی می برد ما را در این ره سر به جایی
عقـل آخر بین به جایی عشق افسون گر به جایی
چون حبـابی روی موجم تا در این طوفان هستی
ساحلــــم جایی برد ا مواج هم خود سر به جایی
چون غبــــــاری در بیابان مانده در دست نسیمم
لحظــه ای جایم برد یک لحظه ی دیگر به جایی
مانده ام خاکستری در یک اجــــاق سرد خاموش
گه مرا بســــــتر به جایی ،گه مرا بستر به جایی
جمــع مشتاقان پریشان می شود خواهی نخواهی
عاقبـــــت دل می رود جایـــی ترا،دلبر به جایی
ای «رها»با چشــــــم دل بنگر تمــاشا گاه هستی
تا که بینی سربه جایی می رود ،افســر به جایی
شب به سرکردوشکل چادر شد
مــــــوی تو باعــث تحــــیر شدچشــــم تو آخـــرین تلنـــگر شد
بهــــار رنگ ندارد صفــــــــاي چشــــم تو را
حيــــاي شــــرم ندارد حيــــاي چشــــم تو را
نشسته ام به تماشـــا و شرح خواهم داد
براي پنجـــره ها ماجــــراي چشـــــــم تو را:
هزار رنگــــــي چشمــــان سبــــز و يكرنگت
نمونه كرده به هستــــي فضاي چشم تو را
درون آينــــــــه منظــــــــومه ايست تو در تو
چگونه كشــــف كنم ناكجاي چشــــم تو را؟
نفس كشيدم و يك عمــــر با تمــــام وجــــود
درون سيــــنه فشــــردم هواي چشم تو را
غرور عشــــق و مسلمــــاني ام اجازه نداد
كه نقــــد جان بفروشــــم بهاي چشم تو را
خوشـــــــا به حال دو مژگــــان سرمه آلودت
كه كرده اند ضمــــانت بقــــاي چشـــم تورا
*
مگر دو مصــــــــرع موزون روي چشمــــانت
نكرده شاعــــر هستي خداي چشم تو را؟،
...بدون هيــــچ ســــوالي به قصــــر ها ببرند
فرشتگــــان مقــــرب فنــــاي چشـــــم تو را.
(بابك حسين زاده برجويي)
چشم ها؛
چارحبه ذغال سرخ اند اکنون
تا گونه ها؛ گیر می کنند,بر هم
ابرها و غازهای مهاجر
از روی ما عبور می کنند...
ماحالا
دور از هم
به ماه اردیبهشت
خیره شده ایم...
مرا در بقچه ی آفتاب بپیچید
بوی نااااااااااااااا میدهد تنم
م.ریحانه نوری (آفتاب)
هق هقم كه طول مي كشد
سجده مي كنم به پاي غم
مثل سجده اي كه ارگ بم...
(بابك حسين زاده برجويي)
درود و ارادت بسیار بزرگواران![]()
برای حسن مطلع اشعارم در پایگاه خوب مان، این "سه گانی" را -که همین حالا به ذهن م رسید- تقدیم تان می کنم . هرچند بداهه گویی بی اشکال نیست اما برگ سبزی ست:
ما چند نفر... ولی چو یک جانیم
همواره به آسمان نظر داریم
ما چون گل آفتابگردانیم


پیوندی نادر است
وقتی که می روی
این دل مسافر است
احمد کردزنگنه


چه جسارتی میخواهد
بخش کردن
ص
دا
قت
زیر این سقف کاذب
شبنم فرضی زاده

تقديم به همه ي رسولان نور و آگاهي ميهن عزيزم ايران
بي قلم وسعت هستي يعني
كوره راهي تاريك
مثل مويي باريك
(بابك حسين زاده برجويي)

نخل فرهنـــگ و ادب را باغبانی کرده ایم
با جوانان وطـــن عمـــری جوانی کرده ایم
پرورش دادیم ما گل های خوش بوبی شمار
تا وطـــن زین گل بنان باغ جنانی کرده ایم
چون معلم شغل او هم سنگ شغل انبیا ست
"بر مراد خلـــق دائـــم زندگـــانی کرده ایم"
خون دل خوردیم و بذر علم و دانش کاشتیم
با قناعـــت نام خـــود را جــاودانی کرده ایم
دور بودیم از ریاســـت،از تکبـــر ،از فساد
اولیـــا ء کودکــــان را هم زبانـــی کرده ایم
ما نخوردیم آب ونان خویش را با نرخ روز
بر مـدار و رســـم مردم کامـــرانی کرده ایم
نام بسیاری ز فـــرزندان آب و خاک خـــود
چون گهـــر بر تارک دنیا جهـــانی کرده ایم
زین گهر های وطن چون اخترانی تاب ناک
آسمـــان مملـــکت را در نشـــانی کرده ایم
در کلاس درس گاهـــی گر غمی هم داشتیم
خنــده بر لـب ظاهر و گریه نهانی کرده ایم
گفته ی مولا علـــی(ع) در ارزش تعــلیم را
در دل خود داشتیم و جان فشـــانی کرده ایم
ای بســـا اسرار کز نوباوه هـــــا و والدین
ما درون سینـــه ی خـــود بایگانی کرده ایم
ای (رها)در کسب نور معرفت عمری گذشت
کـــی برای خویشتـــن ما فکر نانی کرده ایم
علی میرزائی-مشهد مقدس-اردیبهشت1391

مفهــوم غزل مرثیه را می فهمد؟
درجـا زدن ثانیــــه را می فهمد؟
هر روزبه کشتن بدهد شهری را
چشمان تو نرخ دیه را می فهمد؟
از ازل در قبله اول
به نیت ابد مبعوث شدم
و منتظر تا سیالی سپید،
بر گوشه ام لنگر بیاندازد
یا عادت
مرا نشکفته
در رخوتی درد آور
میان جریان سرخ
رها کند تا همیشه
پژمان روشن طبری(شبگرد)

فرا رسیدن روز زن و تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و تولد سلاله پاکش حضرت امام خمینی (ره) و روز جهانی کار و کارگربر دوستان و شاعران عزیز مبارک![]()
**********************************
**********************************
نشست هسته ای شطـرنج داره
و استـــقــــلال مـــردم رنـــج داره
بنـازم یاد و نامـت ای خمیـنی(ره)
" دلـــی که صبـر داره گـنــج داره"
**********************************
به عشق طعم یخمک چرخ می زد
به همراهی کـــــودک چرخ می زد
بلاگــــــــرودن داغ کــــــــــــوره بابا
به دور سنـــگ آهــک چـرخ می زد
آرتیکاس بحرانی
فریب نخور !!!!
چشمانم هذیان می گویند...
صدیقه کردزنگنه



با عرض تبريك روز مادر و زن به تمام مادران گل و زن هاي عزيز ميهن عزيزم ايران خصوصا به بانوهاي محترم اين وب زيبا

ذات هستي معترف گشته
تا نباشد زن ،
نيست ما يا من
((بابك حسين زاده برجويي))

هــــر روز تو برگ دفتر من بکنی
پیــــراهن شادی از بر من بکنی
با تیک و تاک دارکــــوبت ساعت
هر ثانیه پوست از سر من بکنی
خلیل رویینا
به اثر پروانه ای ایمان آوردم
با آتش کشیده شدن دل
یک آن
بعدِ بال زدن اندیشه ات
برای من
از بی انتهای شعله
پژمان روشن طبری(شبگرد)91/11

سايه اي مثل تور
دسته اي شاپرك
بال در بال نور
بابك حسين زاده برجويي
در مســــــلخ آفرینـــشم ، یار ! ز تو
قربانی هرچه خواهــــشم یار ! ز تو
در دور زمان پیر شدم،یار ! چه سود
بالغ نشدم به چالــــشم ، یار! ز تو
************************
پ . ن "سلامی چو بوی خوش آشنایی / بر آن مردم دیده ی روشنایی"
دوستان عزیزم را هزاران درود ، شاعر نیستم اما ،سعادتمندم با این بهانه در کنارتان باشم تبریکم را بپذیرید.
سپاسم از جناب کرد زنگنه و دیگر دوستان زحمتکش این صفحه بی حد است .
گل بودم و او همیـشه یک خــار کشید
گیســــوی مـرا شبیـــه یک مار کشید
وقتی که به چشمانِ ِ تـَرش خیره شدم
این بارفقط ، نشست و سیــگارکشید!
رویا ابراهیم نژاد
پ.ن: سلام بر شاعران بزرگوار سرزمینم
در جای جای ایران عزیز.
جاده یعنی :
بی انتها ترین بن بست
پژمان روشن طبری (شبگرد )(هیچیز) 91/1

دنيا ، عجوزي كور و پتياره است
اي دل ! چه مي خواهي از اين هرزه ؟
كامش زمين لرزه...
بابك حسين زاده برجويي
تنهاست
خدایی که
سایه ندارد...

اشک
بر دار مژگان است