خلیل رویینا (رباعی9)


همواره تو مختصـر گـــــروبگذاری

لازم نشــود که زر گـــــرو بگذاری

دنیایی از اعتبـــــار داری لوطــــی

یک تار سبیل اگر گــــرو بگــــذاری

خلیل رویینا

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - بندري معشوقه ام)


بندري معشوقه ام _ سر تا به پا _

هر زمان يكدست آبي مي شود ،

آفتابي مي شود!!!


(بابك حسين زاده برجويي)

الهه تاجیکزاده آریایی (2سه گانی )

(1)

باد، هر جهت که می وزد پر از هوای توست

نازنین من! نگفته ای

در کجای این جهان شکفته ای؟!

 

 


(۲)
 
نه با یاس و سوسن... نه پونه...

سرم را به هر چیز شد... گرم کردم

بگو نازنینم دلم را چگونه...؟!
الهه تاجیکزاده آریایی

بابك حسين زاده برجويي(رباعي - با اين همه اوصاف)


ديوار خراب مي شـــــود با مشتم

از نســــــــل دليران و پدر زرتشتم

با اين همه اوصاف ، عزيزم ! شايد

از دست تو يك روز خودم را كشتم


(بابك حسين زاده برجويي)


پژمان روشن طبری (شعر پنهانی دیگر)


نرگسان شهلا

در دشتی وحشی، هویت را با نفس رج می زدند

که تیغ گلچین قبیله

بی رحمانه، به تطاول، آمد

تا اشک حسرت این دغداران بنفشه

در حجمی از زنبوران بی احساس غریزه

پنهان بماند تا ابد

          

پنهان می ماند؟


پژمان روشن طبری (شبگرد)

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - پلك هايم مي پرند)


اين حوالي بوي نرگس مي دهد

تا كه نامت (عج) بر زبان مي آورند

پلك هايم مي پرند

(بابك حسين زاده برجويي)

وسعت اله کاظمیان دهکردی(غزل های ناگهان...)



مخواه این که من ازخویش؛بی نشان باشم
چـــو بادبادک نخ کنـــــــده ؛ آن چنان باشم
میــــان این برهــــوت سکــــوت پاشــــیده
شبــــح شبــــح ؛پر تصــــویر جنیـان باشم
عطــــش گرفتــــه ,درخت گـــزی کنار کویر
مــــدام؛ منتظــــر رحــــم آسمـــــان باشم
به جستجـــوی صدایی که خانه ام را کوفت
همیشــــه دربه در جــــاده ی زمــان باشم
چوگنگ عاشق گشته ؛ به چشـــم جادویی
برای گفتــــن احســـــــــاس ؛  ناتوان باشم
مخــــواه این که مــــرا خاک کــــرده و برلب
هنــــوز , پر ز غــــــزل های ناگهــــان باشم


وسعت اله کاظمیان دهکردی

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - فصل پنجم)


راضي نشو به ماندنم اي نفس مطمئن !

فصلي كه پنجم است

بي رنج گندم است


(بابك حسين زاده برجويي)

علی میرزائی(غزل طوفان هستی)


پا به جایی می برد ما را در این ره سر به جایی

عقـل آخر بین به جایی عشق افسون گر به جایی

چون حبـابی روی موجم تا در این طوفان هستی

ساحلــــم جایی برد ا مواج هم خود سر به جایی

چون غبــــــاری در بیابان مانده  در دست نسیمم

لحظــه ای جایم برد یک لحظه ی دیگر به جایی

مانده ام خاکستری در یک اجــــاق سرد خاموش

گه مرا بســــــتر به جایی ،گه مرا بستر به جایی

جمــع مشتاقان پریشان می شود خواهی نخواهی

عاقبـــــت دل می رود جایـــی ترا،دلبر به جایی

ای «رها»با چشــــــم دل بنگر تمــاشا گاه هستی

تا که بینی سربه جایی می رود ،افســر به جایی

علی میرزائی-21/2/1392

شبنم فرضی زاده(غزل آخرین تلنگر)


شب به سرکردوشکل چادر شد

مــــــوی تو  باعــث تحــــیر شد

 تو نبـــــــودی که مــــاه رابردند

تو نبودی ستــــــاره دلخـور شد

کسب و  کار کـــویر رونق داشت

نان باران چقـــــدر  آجـــــــر شد

آمـدی  رودهـــا  عروس شـــدند

نت آهنــگ آب : شــر شــر  شد

فصــل شـــان نزول لبهــــ
ــــایت

فصــــــل آیات "التکــــ
ـــاثر" شد

نقشـــه را روی گونه هــات زدند

شــرق تا غــرب گونه ات پر شد

و جنــــوبی که بنـدری رقصـــید

و شمـــــــالی که تا ابد کُــر شد

..........................



من که شــــــاعر نبـــودم از اول

چشــــم تو آخـــرین تلنـــگر شد


شبنم فرضی زاده

بابك حسين زاده برجويي(غزل - چشم تو)



بهــــار رنگ ندارد  صفــــــــاي چشــــم تو را

حيــــاي شــــرم ندارد حيــــاي چشــــم تو را

نشسته ام به تماشـــا و شرح خواهم  داد

براي پنجـــره ها ماجــــراي چشـــــــم تو  را:

هزار رنگــــــي  چشمــــان سبــــز و يكرنگت

نمونه كرده به هستــــي فضاي چشم تو را

درون آينــــــــه منظــــــــومه ايست تو در تو

چگونه كشــــف كنم ناكجاي چشــــم تو را؟

نفس كشيدم و يك عمــــر با تمــــام وجــــود

درون سيــــنه فشــــردم هواي چشم تو را

غرور عشــــق و مسلمــــاني ام اجازه نداد

كه نقــــد جان بفروشــــم بهاي چشم تو را

خوشـــــــا به حال دو مژگــــان سرمه آلودت

كه كرده اند ضمــــانت بقــــاي چشـــم تورا

  *

مگر دو مصــــــــرع موزون روي چشمــــانت

نكرده شاعــــر هستي خداي چشم تو را؟،

...بدون هيــــچ ســــوالي به قصــــر ها ببرند

فرشتگــــان مقــــرب فنــــاي چشـــــم تو را.


(بابك حسين زاده برجويي)

وسعت اله کاظمیان دهکردی(به ماه اردیبهشت...)


چشم ها؛


چارحبه ذغال سرخ اند اکنون


تا گونه ها؛ گیر می کنند,بر هم


ابرها و غازهای مهاجر


از روی ما عبور می کنند...


ماحالا


دور از هم


به ماه اردیبهشت


خیره شده ایم...


وسعت اله کاظمیان دهکردی

م.ریحانه نوری(بوی نا)

مرا در بقچه ی آفتاب بپیچید

بوی نااااااااااااااا میدهد تنم

 

م.ریحانه نوری (آفتاب)

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - هق هق)



هق هقم كه طول مي كشد

سجده مي كنم به پاي غم

مثل سجده اي كه ارگ بم...

(بابك حسين زاده برجويي)

الهه تاجیکزاده آریایی(سه گانی بداهه تقدیمی به یاران)

 

درود و ارادت بسیار بزرگواران

برای حسن مطلع اشعارم در پایگاه خوب مان، این "سه گانی" را -که همین حالا به ذهن م رسید- تقدیم تان می کنم . هرچند بداهه گویی بی اشکال نیست اما برگ سبزی ست:

 

ما چند نفر... ولی چو یک جانیم

همواره به آسمان نظر داریم

ما چون گل آفتابگردانیم

 

الهــــه تاجیکزاده آریایی

احمد کردزنگنه(سه گاني پیوندی نادر است...)


پیوندی نادر است

وقتی که می روی

این دل مسافر است


احمد کردزنگنه




کارگاه شعر"شور وشعر وشاعر"به همت  سرکار خانم مهری ولیان و جناب آقای وسعت اله کاظمیان دهکردی آغاز به کار کرد...برای دوستان عزیزمان آرزوی موفقیت وسربلندی داریم

شبنم فرضی زاده(شعرکوتاه صداقت)

    چه جسارتی میخواهد

     بخش کردن

    ص

    دا

    قت

   زیر این سقف کاذب

    شبنم فرضی زاده

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - بي قلم)

تقديم به همه ي رسولان نور و آگاهي ميهن عزيزم ايران


بي قلم وسعت هستي يعني

كوره راهي تاريك

مثل مويي باريك


(بابك حسين زاده برجويي)

علی میرزائی(غزل به مناسبت روز معلم)


 نخل فرهنـــگ و ادب را باغبانی کرده ایم

با جوانان وطـــن عمـــری جوانی کرده ایم

پرورش دادیم ما گل های خوش بوبی شمار

تا وطـــن زین گل بنان باغ جنانی کرده ایم

چون معلم شغل او هم سنگ شغل انبیا ست

"بر مراد خلـــق دائـــم زندگـــانی کرده ایم"

خون دل خوردیم و بذر علم و دانش کاشتیم

با قناعـــت نام خـــود را جــاودانی کرده ایم

دور بودیم از ریاســـت،از تکبـــر ،از فساد

اولیـــا ء کودکــــان را هم زبانـــی کرده ایم

ما نخوردیم آب ونان خویش را با نرخ روز

بر مـدار و رســـم مردم کامـــرانی کرده ایم

نام بسیاری ز فـــرزندان آب و خاک خـــود

چون گهـــر بر تارک دنیا جهـــانی کرده ایم

زین گهر های وطن چون اخترانی تاب ناک

آسمـــان مملـــکت را  در نشـــانی کرده ایم

در کلاس درس  گاهـــی گر غمی هم داشتیم

خنــده  بر لـب ظاهر و گریه نهانی کرده ایم

گفته ی مولا علـــی(ع) در ارزش تعــلیم را

در دل خود داشتیم و جان فشـــانی کرده ایم

ای بســـا  اسرار کز نوباوه هـــــا و والدین

ما درون سینـــه ی خـــود بایگانی کرده ایم

ای (رها)در کسب نور معرفت عمری گذشت

کـــی برای خویشتـــن ما فکر نانی کرده ایم

علی میرزائی-مشهد مقدس-اردیبهشت1391

خلیل رویینا(رباعی8)


مفهــوم غزل مرثیه را می فهمد؟

درجـا زدن  ثانیــــه  را می فهمد؟

هر روزبه کشتن بدهد شهری را

چشمان تو نرخ دیه را می فهمد؟

خلیل رویینا

پژمان روشن طبری (شعر یأس)


از ازل در قبله اول

به نیت ابد مبعوث شدم 

     

و منتظر تا سیالی سپید،

بر گوشه ام لنگر بیاندازد

یا عادت

مرا نشکفته

در رخوتی درد آور

میان جریان سرخ

رها کند تا همیشه


پژمان روشن طبری(شبگرد)

آرتیکاس بحرانی(3دوبیتی روزمادر..تولدامام(ره)..روزکارگر)

فرا رسیدن روز زن و تولد حضرت فاطمه زهرا  سلام الله علیها و تولد سلاله پاکش حضرت امام خمینی (ره) و روز جهانی کار و کارگربر دوستان و شاعران عزیز مبارک

**********************************

درون خاطــــــــرات خــرد ســـالی

پر از ضرب الـمـثـل های سـفــالی

خدارحمت کند بی بی که میگفت :

" ســـرای پر زدشـــمـن به زخالی"

**********************************

نشست هسته ای شطـرنج داره

و استـــقــــلال مـــردم رنـــج داره

بنـازم یاد و نامـت ای خمیـنی(ره)

" دلـــی که صبـر داره گـنــج داره"

**********************************

به عشق طعم یخمک چرخ می زد

به همراهی کـــــودک چرخ می زد

بلاگــــــــرودن داغ کــــــــــــوره بابا

به دور سنـــگ آهــک چـرخ می زد

 آرتیکاس بحرانی

صدیقه کردزنگنه(شعرکوتاه2)


 فریب نخور  !!!!

    چشمانم هذیان می گویند...


صدیقه کردزنگنه

داوود محمدی نیا(پهلوی مادر)


کنار پنجـــــره تنهــــا نشسته

به زیر خشــم این دنیا نشسته

ندارد مادرم خـود جاي خوابی

به فکر رختخــواب ما نشسته

داوود محمدی نیا(روشن)

علی میرزایی (غزل به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)وروز زن)



توای دخت رســـــــول ما پدر راجــــان وجانانی


تو فیـــــض عالـــــــم نوری جهان را ماه تابانی

تو ای رشــــــک ملائک فاطمـــــــه ام ابیهایی

توفخــــــــــرعالم قدسی طلـــوع صبح ایمانی

نشــــــان ازعالــــــــم غیبی نگیـن تارک  دینی

جهــــــــان آدمیـــــت را توآغـــــــازی تو پایانی

توعین لیـــله الاســـرا توعین لیلــــه القـــدری

حقیـــقت را تومی بینی نهـــایت را تومی دانی

تو بنیــــانی امامــــت را تو آغــــــازی ولایت را

عمــود خیمـــه ی حقـــــی تو خود آیات قرآنی

حقیقــت راعلــی می دید در فضــل و کمال تو

علـــــی را محـرم رازی علی را عهـد و پیمانی

شباب اهــــل جنـــت را به دامـــان  پرورانیدی

به زینب دختـــرت گفتـــی همـــه آیات پنهانی

فصـــاحت با بلاغت درکلامـــش ازتو جاری شد

که زینب ذ کرعالــم شد به آیین سخـــن دانی

سیه پوش پدر ماندی  ز دیده اشـک غم راندی

زهجـــران  پدر کـــردی به خانه خویش زندانی

علـی  را آمدی همســــــر و ام المومنینی تو

به میـــــلا د تو می نازند ما درهـــــــای ایرانی

(رها) مارا سزد اکنون که تا فخر جهان باشیم

که این ســــان اســـوه ها داریم از آیات ربانی

علی میرزایی

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - تا نباشد زن...)

با عرض تبريك روز مادر و زن به تمام مادران گل و زن هاي عزيز ميهن عزيزم ايران خصوصا به بانوهاي محترم اين وب زيبا


ذات هستي معترف گشته

تا نباشد زن ،

نيست ما يا من


((بابك حسين زاده برجويي))

خلیل رویینا(رباعی 7)


هــــر روز تو برگ دفتر من بکنی

پیــــراهن شادی از بر من بکنی

با تیک و تاک دارکــــوبت ساعت

هر ثانیه پوست از سر من بکنی

خلیل رویینا

پژمان روشن طبری (شعر کوتاه تئوری)


به اثر پروانه ای ایمان آوردم

با آتش کشیده شدن دل

یک آن

بعدِ بال زدن اندیشه ات

برای من

از بی انتهای شعله


پژمان روشن طبری(شبگرد)91/11

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - بال در بال نور)

سايه اي مثل تور

دسته اي شاپرك

بال در بال نور


بابك حسين زاده برجويي

مهری ولیان(چالش)


در مســــــلخ آفرینـــشم ، یار ! ز تو


قربانی هرچه خواهــــشم یار ! ز تو


در دور زمان پیر شدم،یار ! چه سود


بالغ نشدم به چالــــشم  ، یار! ز  تو


مهری ولیــــــان

                      ************************

پ . ن "سلامی چو بوی خوش آشنایی        /    بر آن مردم دیده ی روشنایی"

دوستان عزیزم را هزاران درود ، شاعر نیستم اما ،سعادتمندم با این بهانه در کنارتان باشم تبریکم را بپذیرید.

سپاسم از جناب کرد زنگنه و دیگر دوستان زحمتکش این صفحه بی حد است .

رویا ابراهیم نژاد (رباعي نقاش)

 


گل بودم و او همیـشه یک خــار کشید


گیســــوی مـرا شبیـــه  یک مار کشید


وقتی که به چشمانِ ِ تـَرش خیره شدم


این بارفقط ، نشست و سیــگارکشید!


رویا ابراهیم نژاد

 

پ.ن: سلام بر شاعران بزرگوار سرزمینم

در جای جای ایران عزیز.

پژمان روشن طبری (شعر کوتاه بردار)


جاده یعنی :

بی انتها ترین بن بست

        

پژمان روشن طبری (شبگرد )(هیچیز) 91/1

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - اي دل ! چه مي خواهي... ؟)

دنيا ، عجوزي كور و پتياره است

اي دل ! چه مي خواهي از اين هرزه ؟

كامش زمين لرزه...


بابك حسين زاده برجويي

صدیقه کردزنگنه(شعرکوتاه1)


تنهاست

خدایی که

سایه ندارد...


صدیقه کردزنگنه

خلیل رویینا(دو دوبیتی)

به جــز پپـــراهن نیلــــــــــی ندارد

به دستش غـیـــــر زنبیلــــی ندارد

کند هم جمعه هم شنبه خریدش

دکان غصـــــه تعطیلــــــــی ندارد


***********************************************

من و اندام نــــــرمت خاطـراتی....

نگاه و ناز و شـــرمت خاطراتی....

چه کردی سوختم ای غم به پایت

من و آغــوش گرمت خاطراتی.....

خلیل رویینا

پژمان روشن طبری(شعرکوتاه سنگسار)

در زنای عبور تو

با چشم های من،

اشک

بر دار مژگان است

و جان

در گودال تاوان


تو دیگر سنگ نپران


پژمان روشن طبری (شبگرد)

وسعت اله کاظمیان دهکردی(دور می شوید...)                     


دست می کشم از تو                                                                                                                                         دریا راه می افتد                                                                                                       ساحل تویی کشیده و خیس                                                                                                           با اسکله و کارگران برشته                                                                                                      با مرغ های شلوغ                                                                                                                            دور می شوید....                                                                                                                                    وسعت اله کاظمیان دهکردی