نعیمه علی نقی زاده بهبهانی(یک تکه مهتاب)
یک تکــه ی مهـتاب که شــد بالــش تو
یک تکه دلـم که شـد پر از خواهــش تو
یک بالش و یک خواهش و یک برکه نور
آغـوش مــن و خــــیال آســـایــــش تو
نعیمه علی نقی زاده بهبهانی
یک تکــه ی مهـتاب که شــد بالــش تو
یک تکه دلـم که شـد پر از خواهــش تو
یک بالش و یک خواهش و یک برکه نور
آغـوش مــن و خــــیال آســـایــــش تو
نعیمه علی نقی زاده بهبهانی
از حـنجــره ها ســـراغ پــرواز بگـیر
آنان که به دار عشـق فریاد شـدند
نعیمه علی نقی زاده بهبهانی
پنهان می شوی
پشت اولین کاج
بالا می روی از چشم هایم باز
از چشم هایم بسته
قایم موشکی که پیدایم نکند هرگز!
صفر می شوی
از یک تا صد شمردنم
بالا بیاورد حوصله ام
سطل سطل عاطفه ام
برود گل بچیند که دیگر برنگردد
دست هایم از روی چشم هایم بردار، من
ارس در چشم هایم
در باران گم می شوی
البرزی خمار
می کنم میخ های زمین را
بالا می روم از چشم هایم باز
از چشم هایم بسته
پشت اولین کاج
فوتت می کنم
زمین را فوت می کنم
میخی نه، کوهی نه، البرزی نه
گم می شوی در قعر آسمان
بازی تمام...
نعیمه علی نقی زاده بهبهانی