آرزوی آذری فر(دلم را دست...)
دلم را دست آتش می زند باد
دودیده می زند بردامنم داد
دوبیت از حجله های خون به پا شد
دلم در وا قعه جاماند ه فریاد
التماس دعا
آرزوی آذری فر
دلم را دست آتش می زند باد
دودیده می زند بردامنم داد
دوبیت از حجله های خون به پا شد
دلم در وا قعه جاماند ه فریاد
التماس دعا
آرزوی آذری فر

گذشتی چون زنام و نان گندم
خدا را یابی و خـود را کنی گم
ولی ماننـــــــد بهلول خردمند
تو را دیوانه می خواننـد مردم
حسن گلبو18/4/87

پل مابین دلهــــا عشـق باشد
پلی محکم تر از این پل نباشد
نماید تا دل شاگـــــــرد را شاد
معلم موی ســر را می تراشد
حسن گلبو

در این دنیا چـــــه ناداری چه دارا
نگریک دم به دشت وکوه و صحرا
ببین با برف نقّـــــــــــــاش طبیعت
چه زیبا رنگ کـــــــــرده قله ها را
حسن گلبو

سراپا شور واحساس و سرودی
برایت هر دَم اَحسنــــت و درودی
تو امشب با دو چشمانت غزل ها
به رنگِ آبـــــــــــــیِ دریا سرودی
---------------------------------
تو عطر اطلــس و یاسی، عزیزم
به سانِ تکّـــــــه الماسی ، عزیزم
به موجِ چشــــم هایت دل شناور
مگر دریایِ احســـــاسی عزیزم؟!
مجیدجعفرزاده کسیانی

مجیدجعفرزاده کسیانی(بی نام)
کویرم تشـــنه ی آبم خدایا
شبـم محتــاج مهتابم خدایا
غلام حضـرت صاحب زمانم
نـدیــــدم روی اربابـم خدایا
حسن گلبو
چو بابایش علــــی می بود مظلوم
به ناحق شـد زحق خویش محروم
از آن بد تر که شــــــد با بی وفائی
به دست جعده ی ملعونه مسموم
حسن گلبو
بسوز ای دل که روز اربعین است
دل زینب چو عاشورا غمین است
بسوز ای دل که سـوز تو در امروز
سـرور لحظه های واپسین است
حسن گلبو

اسیــــــر دست شیطــــــــان لعینیم
گهــــــــی آنیم و گاهی هم همینیم
چو بید و باد مجنــــــون خوی هستیم
گهـــی این سو و گه آن سو و زینیم
----------------------------------------
به سان «شمرِ» باالقوه در این دهر
عزادار حسینیم اندر این شهر
برا ی پست و جاه و مال و ثروت
سرِ حق می بُریم از پشت با زهر!
----------------------------------------
مجیدجعفرزاده کسیانی"بی نام"

. . . و اینک عصـــرِ دلتنگیست، شاید!
همه دلهایمــــان سنگیست ، شاید !
سکوت و سردی و عصــــر خموشی
بهای فصــــــل یکرنگیست ، شاید !
-------------------------------------
«تبر» تا با «تبر چیــن » آشنا شد،
«خبر » هم با «خبر چین» آشنا شد،
همه آثار خود سانســـــــــور کردم،
«اثر» تا با «اثرچــــــین» آشنا شد
-------------------------------------
دل مــــــــن ذره ، ذره، آب می شد
زِ آه و ناله هــــــــا بی تاب می شد
د رِ دل بستم و قفلــــــــــش نمودم
درون سینـــــــه ام خوناب می شد
____________________
مرا با عشق و با اشک آفریدند
و ایمـــــــــــانی که با رشک آفریدند
شدم حیـــــــران و سرگردان ،عمری
نفهمیــــــــدم چرا «کشک »آفریدند؟!
-------------------------------------
سرودی سرخ تر از خون چکامه
که ریزد خون هنوز از فرق خامه
وضو با خون گرفتـی و چـــه زیبا
نماز عشـق را کــــــــردی اقامه
حسن گلبو
چراغـی چون چراغ کربلا نیست
گلستـانی چــو باغ کربلا نیست
اگر چـه لاله هــــا هم داغ دارند
ولی داغی چو داغ کربلا نیست
حسن گلبو
چه زیباسوسن و یاس آفریدی
زآتش جن ز گِل ناس آفـــریدی
شود تا معنـی ایثـــــــار معلوم
یلی مانند عبّــاس آفـــــــریدی
حسن گلبو
تمــــــام لاله ها را ســــــر بریدن
به دشت لاله جوی خون کشیدن
وتنها مرد میـــــــــدان بود یک زن
شنیــــــدن کــی بود ماننــد دیدن
سید جمال دردارپور

گلوی نازکــــــــم یک خش بگیرد
به مادر گفتـــــــه ام آهش بگیرد
اگرشش ماهه قربانی شدم من
الهی حرملــــــــــــه آتش بگیرد
احمدکردزنگنه
تو هستی بهترین فـــرزند آدم
ندیده مثل تو چشمــــــان عالم
به زیرسایه ی لطف تو هستیم
نگردد از ســــر ما سایه ات کم
حسن گلبو

مزارت وسعت ایران زمین است
تجلـی خانه ی قرآن ودین است
گواهـی می دهد لبخند سرخت
که یازهرای تو فتح المبین است
احمدکردزنگنه


به مـــــا پیـــــراهــــن نیلـــــی بیـــــــاید
به صــــــورت هــــایـــمان سیلــــی بیاید
چه کار سخت و سنگینی است در پیش
مگــر کـــه حضـــــــرت فیلــــی بیــــــاید
نفس ، بی هم نفس هنگـام آواز
سفر، بی هم سفـر هنگام پرواز
در این دنیا که همــراهی نباشد
کبوتر بـــی کبــوتر باز بــــی باز
به روی گونه ام از تو نشــانه است
برایت گریه هــایم کــــودکانه است
بزن پل بین چشـــم وگـــــونه هایم
که بین ما همین یک رودخانه است

فرا رسیدن روز زن و تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و تولد سلاله پاکش حضرت امام خمینی (ره) و روز جهانی کار و کارگربر دوستان و شاعران عزیز مبارک![]()
**********************************
**********************************
نشست هسته ای شطـرنج داره
و استـــقــــلال مـــردم رنـــج داره
بنـازم یاد و نامـت ای خمیـنی(ره)
" دلـــی که صبـر داره گـنــج داره"
**********************************
به عشق طعم یخمک چرخ می زد
به همراهی کـــــودک چرخ می زد
بلاگــــــــرودن داغ کــــــــــــوره بابا
به دور سنـــگ آهــک چـرخ می زد
آرتیکاس بحرانی



به مناسبت اول ارديبهشت روز جهاني سعدي (ره)
بابک حسین زاده برجویی

زعشق تودلی بی تاب دارم
خیالت رابه سینه قاب دارم
زهجران توای ماه دل افروز
هزاران بیت شعر ناب دارم

داود محمدی نیا(روشن)


احمد کردزنگنه


بابک حسین زاده برجویی

علی میرزایی(رها)

بابك حسين زاده برجويي


فضــــــــــــای باز ایوان می نوسد
بکــــش بر تن به جای دست دورم
همین شعری که باران می نویسد
تو را در راه ديدم مشك بر دوش
بسي دلخواه ديدم مشك بردوش
شب آمد آسمان را مي سرودم
تو را در ماه ديدم مشك بر دوش