بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - اين جمعه بازي را)

تعجیل کن آقا (عج)
اين جمعه بازي را
تعطیل کن آقا (عج)
(بابك حسين زاده برجويي)

تعجیل کن آقا (عج)
اين جمعه بازي را
تعطیل کن آقا (عج)
(بابك حسين زاده برجويي)

تا زنده شود عالم ،
رو كن يد بيضا را
نوروز مسيحا دم !
(بابك حسين زاده برجويي)

چين چين چروك چهره
مايل به خط چيني ست
اين گنج ها زميني ست
(بابك حسين زاده برجويي)
تا خودم را مي كشانم در صراط المستقيم
پاي چپ لج مي كند
راه را كج مي كند
(بابك حسين زاده برجويي)

با اجازه اساتید بزرگوار سه گانی
شایدبرای اولین بار
(1) شعر مثلا سه گانی
(2) شعر مثلا انقلابی
(1)
تو کشکت را بساب
آسیاب ما گندم آرد می کند
ما نان روی میز داریم
(2)
تو آب در هاون می کوبی
چشمهای ما مشت مشت دهان می کوبند
ما آبرو روی میز داریم
(3)
اینها همه اش اثره بی دردیست
"درد بی دردی علاجش آتش است"
ما عشق روی میز داریم
(4)
خوابت عجیب سنگین است
دنیا آب رفته در نگاه ما
ما غیرت روی میز داریم
(5)
جنگ پر تحریم پر ترور پر
لولوی سر خرمن پر
ما هفتاد میلیون گزینه روی میز داریم
م ریحانه نوری (آفتاب)

روح يخ بسته ي آدم برفي
خسته از ماندن و پاييدن دشت
رو به دريا برگشت
(بابك حسين زاده برجويي)
ايران ! به خود بناز ، كه انداخت - خوار و زار -
نمرود را در آتش فرعون خود پرست
پيري (ر ه) عصا به دست
(بابك حسين زاده برجويي)


بس نگاه گرم و سرد از روزگار،
رنگ می بازد درخت همجوار؛
با نگاهت برگ برگ من بهار!!
صدیقه محمدجانی(نسیم حوالی دریا)
92/11/10
پزشكان به توافق رسيده اند
جاي هيچ نگراني نيست
اين قلب شوك ها را احيا مي كند
(بابك حسين زاده برجويي)
لحظه به لحظه قد مي كشد
بهار كه بيايد
دخترم درخت مي شود
(بابك حسين زاده برجويي)
ميلاد پايان بردگي و آغاز زندگي (ص) خجسته باد
هيچ جا پيدايت نكردم
حتي در گورستان هاي متروكه
زنده به گوري گور به گور شده !!!
(بابك حسين زاده برجويي)
نه معجزه شده
نه یوسف برگشته
عطر خاطرات تو در خانه پیچیده
(بابك حسين زاده برجويي)
روسپیدی تا چه اندازه؟
از آسمان برف شادی می بارد
محور بروجن خوزستان خانمیرزا را سیاهپوش می کند
(بابك حسين زاده برجويي)
اتفاقی خجسته در راه است
آسمان آسمان سپید و سپید
قاصدک قاصدک نوید و نوید
(بابك حسين زاده برجويي)
او مسيرش رو به چپ كج بود قاضي جان!
هي تعارف كرد
تا تصادف كرد
(بابك حسين زاده برجويي)


الهه تاجیک زاده آریایی
بي شما او مي شود او ، يا نخواهد شد
من ولي هرگز ضميرش نيست خاطر جمع
بي تو اول شخص مفرد ما نخواهد شد
(بابك حسين زاده برجويي)
درود بیکران نثارتان بزرگواران
پس از غیبتی ناخواسته باز در خدمت تان هستم با :
(1)
دیدن ات برای قلب شرحه شرحه ام
مثل مرهم است
آاااای... ای کسی که زندگی بدون تو
برای من
جهنم است....
(2)
گرچه بر سرشاخه هایم بوسه بوسه عشق می کاری،
من تو را از خود نمی دانم گل زیبا؛
ریشه در مرداب ها داری...
(3)
بال ها، اگر چه خسته و شکسته است...
راه آسمان که بسته نیست؛
ما به نام نامی تو می پریم
بدون پر...
پرنده تر...
(4)
من، اسیر غربت زمین
از شکوه خاطرات آسمانی ام چه مانده است؟
چند مشت پر در آستین!
امروز نقد، فردا هم نقد!
ارادتمند (-:
الهه تاجیک زاده آریایی
اسب شعر من نجيب نيست
لا به لاي هرج و مرج چرخه اي چموش
هيچ منطقي عجيب نيست
(بابك حسين زاده برجويي)
... و من با لهجه اي روشن
صدايت مي زنم : يلدا !
چه شوري ريخت امشب در تنم يلدا؟؟؟
(بابك حسين زاده برجويي)
تو كه تا ريشه ي دريا ژرفي
از چه محصور شدي در ظرفي ؟
روح آدم برفي !
(بابك حسين زاده برجويي)
تو كه از خنده نبستي طرفي
بزن از جنس زمستان حرفي
آي آدم برفي !
(بابك حسين زاده برجويي)
تيغ خورشيد بريدهست زبانش انگار
وه ! كه پنهان شده در بي حرفي
غم آدم برفي
(بابك حسين زاده برجويي)
پير خام (من) هنوز
حرص نام و نان ننگ مي خورد
كي سرم به خشم سنگ مي خورد؟
(بابك حسين زاده برجويي)
حسين ام ! تا جهان باقيست
زمين در كهكشان لب تشنه مي چرخد
زمان در دست هايش دشنه مي چرخد
(بابك حسين زاده برجويي)

شکوه ها بر سر مشک می ریزد
کو؟کجاست آب فرات؟
مشکی که اشک می ریزد
احمدکردزنگنه
وقتي سگرمه هاي شب ،
خيلي سياه و در هم است
تقويممان محرم است
(بابك حسين زاده برجويي)
حوا به سيب قسمت كالش رسيده بود
ابليس نقشه را
ماقبل آفرينش آدم(ع) كشيده بود
(بابك حسين زاده برجويي)
یک حدیث بی نظیر :
عشق شعله می کشید
چشمه چشمه در غدیر
(بابك حسين زاده برجويي)
مانده در زير لايه لايه غبار
آرزوهاي سبز يخ زده ام
آه ! من خوشه اي ملخ زده ام
(بابك حسين زاده برجويي)
واقفم در عرفات
رمي دل خواهم داشت
در سه گاني جمرات
(بابك حسين زاده برجويي)
مهر عاشقي كه سرد مي شود
رنگ و روي زندگي ،
-هفته اي نرفته - زرد مي شود
(بابك حسين زاده برجويي)
سر رفته صبر جاليز
هر گوشه مي خورد وول
درنده ببر پاييز
(بابك حسين زاده برجويي)
رسولان پيشين خصوصاً بهار
بشارت به ختمي نوين داده اند
به پاييز و دلشوره هايش انار
(بابك حسين زاده برجويي)
پاييز برگ و رنگ رز انگور مي پزد
وز وز ووز ووز
زنبور مي وزد
(بابك حسين زاده برجويي)
حمله هاي سرد باد هم نوازش است
مهر مهربان مهر ماه
گرم تابش است
(بابك حسين زاده برجويي)
مديون اين در خود شكستن هاست آزادي
از قصر آقا خان*
تا حصر آبادان
(بابك حسين زاده برجويي)
*
کاخ آقاخان (به انگليسي: Aga Khan Palace)
از بناهای مهم شهر پونه در ایالت ماهاراشتارا در کشور هندوستان است. این کاخ در منطقه کالایانی نگر ساخته شده که اکنون داخل شهر پونه واقع است.
این کاخ باشکوه توسط سلطان محمد شاه (آقاخان سوم) در سال 1892 ساخته شد و بهعنوان محل اشتغال برای روستاییان قحطیزده در مناطق اطراف در نظر گرفته شده بود. فرزند آقاخان سوم، شاهزاده کریم الحسینی معروف به آقاخان چهارم، امام حاضر شیعیان اسماعيلي این کاخ را به عنوان یادبود مهاتما گاندي رهبر بزرگ جنبش استقلال طلبی هند و اندیشههای او در سال 1969 به دولت هند اهدا کرد. از این رو این کاخ بهنام «يادبود ملي گاندي» (Gandhi National Memorial) نیز شهرت دارد.
مهاتما گاندی در دهه 1940 در این کاخ تحت بازداشت خانگي نگه داشته شده بود. او همسرش كاستوربا گاندي و همچنین دستیار و همکار قدیمی خود ماهاد و دساي را در این دوران از دست داد که یادمانی برای هر دوی آنان توسط چارلز كورا در این مکان ساخته شده است.
در داخل مجموعه کاخ، موزهای وجود دارد که در آن تصاویر جامعی از عکسهای حوادث مهم در زندگی گاندی و تعداد زیادی از وسایل شخصی او را به نمایش گذاشته شده است. از جمله ظروف شخصی، لباس، دمپایی، نامهای که گاندی هنگام مرگ به منشی خود نوشته، و برخی وسایل شخصی دیگر او را میتوان در این موزه دید. همچنین مقدار کمی از خاکستر گاندی که نگه داشته شده در این مکان موجود است. نمایشگاههای متعددی به صورت منظم در کاخ برای به نمایش گذاشتن زندگی و حرفه مهاتما گاندی برگزار میشود. مجموعه موزه و کاخ آقاخان در زندهنگهداشتن یاد و خاطره گاندی در جامعه موفق بوده است.
این کاخ یکی از محلهای فیلمبرداری توسط ريچارد اتنبرو برای ساخت فيلم گاندي در سال 1982 بود.
سکه باران است
می خورد پا ، لیز
مهرگانت جاودان پاییز !
(بابک جسین زاده برجویی)
| 1 | مهدی بهروزی | پروازپرستو | سه گانی |
| 2 | بابك حسين زاده برجويي | شاعری سپیدگو | سه گانی |
| 3 | احمدکردزنگنه | نظام زندگی | سه گانی |
| 4 | بابك حسين زاده برجويي | راز وناز زن | سه گانی |
| 5 | احمدکردزنگنه | یادتو | سه گانی |
| 6 | بابك حسين زاده برجويي | دختر رز | سه گانی |
| 7 | بابك حسين زاده برجويي | آه..دریا بازطوفانی | سه گانی |
| 8 | بابك حسين زاده برجويي | دنیاعجوزی کور و... | سه گانی |
| 9 | بابك حسين زاده برجويي | بال دربال نور | سه گانی |
| 10 | بابك حسين زاده برجويي | تانباشدزن... | سه گانی |
| 11 | بابك حسين زاده برجويي | بی قلم... | سه گانی |
| 12 | احمدکردزنگنه | پیوندی نادر | سه گانی |
| 13 | الهه تاجیک زاده آریایی | ماچند نفر | سه گانی |
| 14 | بابك حسين زاده برجويي | هق هق | سه گانی |
| 15 | بابك حسين زاده برجويي | فصل پنجم | سه گانی |
| 16 | بابك حسين زاده برجويي | پلک هایم می پرند | سه گانی |
| 17 | الهه تاجیک زاده آریایی | نه با یاس و... | سه گانی |
| 18 | الهه تاجیک زاده آریایی | باد هر جهت که... | سه گانی |
| 19 | بابك حسين زاده برجويي | بندری معشوقه ام | سه گانی |
| 20 | بابك حسين زاده برجويي | ناز اردیبهشت | سه گانی |
| 21 | بابك حسين زاده برجويي | دریا بغل واکن | سه گانی |
| 22 | بابك حسين زاده برجويي | شوری به کام عشق | سه گانی |
| 23 | بابك حسين زاده برجويي | ازشنبه تاشنبه | سه گانی |
| 24 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک1 | سه گانی |
| 25 | بابك حسين زاده برجويي | نیشابورفیروزه | سه گانی |
| 26 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک2 | سه گانی |
| 27 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک3 | سه گانی |
| 28 | الهه تاجیک زاده آریایی | خورشید می زایم | سه گانی |
| 29 | بابك حسين زاده برجويي | عشق کم کردم | سه گانی |
| 30 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک4 | سه گانی |
| 31 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک5 | سه گانی |
| 32 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک6 | سه گانی |
| 33 | بابك حسين زاده برجويي | باران تمام کرد | سه گانی |
| 34 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک7 | سه گانی |
| 35 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک8 | سه گانی |
| 36 | بابك حسين زاده برجويي | ماجرای دیگر | سه گانی |
| 37 | بابك حسين زاده برجويي | ماه شهریور | سه گانی |
| 38 | بابك حسين زاده برجويي | اعتقاد | سه گانی |
| 39 | بابك حسين زاده برجويي | مترسک9 | سه گانی |
| 40 | بابك حسين زاده برجويي | تضمین شما | سه گانی |
| 41 | بابك حسين زاده برجويي | سکه باران | سه گانی |
| 42 | بابك حسين زاده برجويي | آزادی | سه گانی |
| 43 | بابك حسين زاده برجويي | نوازش | سه گانی |
| 44 | بابك حسين زاده برجويي | زنبور می وزد | سه گانی |
| 45 | بابك حسين زاده برجويي | ختمی نوین | سه گانی |
| 46 | احمدکردزنگنه | پاییزوادعا | سه گانی |
| 47 | بابك حسين زاده برجويي | ببر پاییز | سه گانی |
| 48 | بابك حسين زاده برجويي | مهرعاشقی | سه گانی |
| 49 | بابك حسين زاده برجويي | رمی دل | سه گانی |
همه در حسرت تضمين شما (ع) در به درند
... باد : ياهو يا هو
دشت : آهو آهو ...
(بابك حسين زاده برجويي)
وا كرده اي بغل ، چه كسي با خيال تخت ... ؟
پاييز مهربان بغلت مي كند ، ولي
با پنجه هاي سخت ...
(بابك حسين زاده برجويي)
سخت دارم اعتقاد
زخم هایی را که پنهان اند و شیرین اند و تلخ
خورده ام از اعتماد
(بابك حسين زاده برجويي)
نابرادرها برايم هديه آوردند در رويا
خوشه اي از كهكشان با يازده زيور
چيست تعبيرش بگو اي ماه شهريور ؟!!!
(بابك حسين زاده برجويي)
از تنی برادران کاش ناتنی ...
ماجرای دیگری پدر بزرگ ها شنیده اند
... چشم گرگ را دریده اند
(بابک حسین زاده برجویی)
ای که با این اخم مصنوعی ،
کرده ای در سینه زندانی نفس ها را
بردگی کن خرمگس ها را
(بابک حسین زاده برجویی)
خوب شد گرما عقیمش کرد
پیشتر از سوختن این کوله مرجن * را
از وسط باید دو نیمش کرد
(بابک حسین زاده برجویی)
*
شبو روز بيست و هفتم ماه مبارك رمضان را كه مصادف با كشتهشدن ابنملجم مرادي قاتل حضرت علي (ع) است، مردم جشنميگيرند و شادي ميكنند. زنان و مردان و پسرها و دخترها به حمام ميروند. زنان آرايش ميكنند و حنا و خضاب ميبندند، سرمه و وسمه ميكشند و چون به يكديگر ميرسند، تبريك ميگويند.
شب بيستو هفتم بازار انواع خوراكيها از جمله «كلّهپاچه، آشو نان بيستو هفتمي» رونق بسيار دارد. مردم آنقدر در قتل ابنملجم شادي ميكنند و تنفّر خود را نسبت به او نشان ميدهند و به او لعن ميفرستند كه اگر كسي روز بيستو هفتم موفق به روزهگرفتن نشود، ميگويند گناهش به پاي ابنملجم گذاشتهميشود.
اينك شرح آداب و مراسم شب و روز بيستو هفتم در نقاط مختلف:
كوله مرجان:
در
فرنق خمين روز بيستو هفتم ماه رمضان جوانها در وسط آبادي جمع ميشوند و
از تكهپارچههاي كهنه آدمك بزرگي ميسازند و درون آن را پر از كاه
ميكنند. جمجمهي خري هم پيدا كرده بهجاي سر آدمك ميگذارند. آنگاه
دستبندي از پشكل بز دست آدمك ميدهند و افساري هم از پشكل به گردنش
مياندازند و دُم خر مردهاي هم جلو سينهاش نصب ميكنند. اين هيكل مضحك را
«چواشه» (وارونه، برعكس) سوار الاغ كرده ؛در آبادي ميگردانند. به اين
هيكل مسخره «كوله مرجان» يا «كوله مرجن» گويند. جمعيت هم از زن و مرد پشت
سر كولهمرجان راه ميافتند و به اينترتيب كفزنان به در خانهها ميروند و
فيض ميطلبند. اگر خانهاي به آنها فيض ندهد، اهل آن خانه را هجو ميكنند.
معمولاً فيض عبارت از پارچهي كهنه، هيزم و نفت براي سوزاندن كوله مرجان
است. بعضيها هم آرد، گندم و كشمش ميدهند.
به اينترتيب جوانها تمام
آبادي را خانهبهخانه ميگردند و ابنملجم را هجو ميكنند و فيضشان را
ميگيرند. آخر شب هم هيزم و كهنههايي را كه جمعكردهاند وسط ميدان آبادي
كُپه ميكنند و كولهمرجان را از الاغ پايين ميآورند و روي كُپهي هيزم
مياندازند و روي آن نفت ريخته به آتش ميكشند. وقتي كولهمرجان سوخت،
جمعيت با هلهله و شادي خاكستر او را سنگسار ميكنند. بعضيها هم با چوبدستي
به پيكر نيمسوختهي كولهمرجان حمله ميكنند و آن را ميزنند و به
ابنملجم لعنت ميفرستند.
در روستاي پشتكوه خمين هم چند روز مانده به
روز بيستو هفتم، جوانان پيش نجّار آبادي ميروند و از او ميخواهند براي
آنها «كوله مرجان» درست كند. نجّار هم از چوب هيكلي ميسازد و به بچهها
ميدهد. بچهها هم كوزهي كهنهاي ميآورند و با زغال روي شكم كوزه صورتكي
با ريش و سبيل ميكشند. آنگاه كوزه را از باروت پر كرده و روي هيكلي از
چوب نصب ميكنند. كلاه كهنهي لبهداري هم سر آدمك ميگذارند و اين هيكل
مسخره يعني كولهمرجان را برداشته و به در خانههاي آبادي ميروند و فيض
ميطلبند. به اينترتيب تا ظهر همهي كوچهها را ميگردند و صلات ظهر
كولهمرجان را به تپهي بلندي كه نزديك آبادي است و به تپهي «كوله مرجان»
معروف است، ميبرند. اهل آبادي هم از زن و مرد و كوچك و بزرگ روي تپه
جمعميشوند. هيكل كولهمرجان را سر تپه بر پا ميكنند و با خار و خاشاك به
آتش ميكشند. آتش زبانه ميكشد و تمام هيكل كولهمرجان ميسوزد و كوزهي
باروت منفجر ميشود و صداي مهيبي ميدهد كه تا آباديهاي مجاور صداي انفجار
شنيدهميشود. به اين ترتيب جشن كولهمرجان در ميان غريو شادي و هلهلهي
مردم پشتكوه خمين به پايان ميرسد.
در روستا اقداش شراء اراك هم بچهها آبادي روز بيستو هفتم آدمك ابنملجم «كوله مرجان» را به آتش ميكشند.
و در مناطق مختلف کشور نیز آیین های با شکوه دیگری که از ذکر آنها در اینجا معذورم برپا می شود
*در شهرکرد مرکز استان زیبای چهارمحال و بختیاری دهقانان به مترسک کوله مرجن می گویند
کولاک بود و مه
تا بغض ابر وا شد و دکتر سلام کرد
باران تمام کرد
(بابک حسین زاده برجویی)

ژستی که پوشالی است
از شأن لوتی ها نمی کاهد
این کج کلاهی عرضه می خواهد
(بابک حسین زاده برجویی)
تو داهولی
ولی آنقدر بی مغزی ،
که باور کرده ای غولی
(بابک حسین زاده برجویی)
گیرم نکوهش های من فرضی است
یک واقعیت هست
سر تا به پایت یک قلم قرضی است
(بابک حسین زاده برجویی)
سی جوانی ، عشق کم کردم
همسرم می گوید از روزه است
طفلکی خوش بین به ((فیروزه)) است !!!
(بابک حسین زاده برجویی)
*نقاشی*
بوم،
آسمانی که از قلبم آبی تر نیست
و تو من را
به شکل توهّم می کشی...
در ابعاد باد !
بر سرم چادری می اندازی
از جنس شب!
و دیواری بلند می کشی
دور تا دور
حضور
نارس
من...!
و بودنم را
پشت دیواری -چنین مخوف-
جا می گذاری...
نقّاشی ات زیباست... شاید!
امّا...
مرا شبیه خودم بکش
به وسعت یک پرواز...
*این منم...*
این منم؛
زنی با رنج هایی پنهان شده
در پشت لبخندهایم
با دست هایی که -چندان هم-
ظریف و زنانه نیست...
این منم؛
زنی با انبوهی از شعرهای نانوشته
و حرف های نگفته
در حسرت راه های نرفته
و روزهای طی نشده...
این منم؛
زنی که قلم
به دستان م بیش تر می آید
تا انگشتر...
و... کوه م
کوهی که درد را زاییده
اما باز
تکیه کردن به شانه هایت را
دوست دارم!
*خورشید می زایم...*
هر بامداد از دامنم خونابه می ریزد...
شرق پر از اندوه و رسوایم؛
اما خیالی نیست... -من- خورشید می زایم!

فکر کردی شاه باغت می کنند ؟
میخ کوبت کرده اند
... نقره داغت می کنند
(بابک حسین زاده برجویی)
هی نگو از ... ، کج اندیش تر نیستی
جوجه ها نیز فهمیده اند
دلقکی بیشتر نیستی
(بابک حسین زاده برجویی)
از ابواسحاق (ع) تا خاتم (ص)
بوده نیشابور نیشابور فیروزه
معدنش روزه
(بابک حسین زاده برجویی)
***
ابواسحاق : حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) - (پدر اسحاق(ع) و اسماعیل(ع) که جد اعلای پیامبر اسلام(ص) است)
اسحاق : موصلی ارجانی فارسی ابن ابراهیم بن میمون تمیمی مکنی به ابومحمد( ف . 235 ه . ق . ) وی در علم وادب وموسیقی ماهر بود. اسحاق نزدمنصور زلزله و عاتکه دختر شهده موسیقی و غنا آموخت ودر دربار هارون و مامون منزلتی داشت . تصنیفات بسیار دارد .
خاتم :
ختم کننده - حضرت محمد(ص) - انگشتری
نیشابور :
شهرستان نیشابور یکی از شهرستانهای مهم استان خراسان رضوی است. شهر نیشابور مرکز این شهرستان است. شهرستان نیشابور پس از شهرستان مشهد با جمعیتی نیم میلیون نفری به عنوان دومین شهرستان پرجمعیت خراسان رضوی شناخته میشود.
گوشه ایست در دستگاه شور نشابورک نیشاپورک نشاپورک نشابور
فیروزه:
پیروزه یکیازسنگ های قیمتی به رنگ آبی آسمانی که از معدن استخراج می شود, بیشتر نگین انگشتر می کنند
فیروزه به مناسبت رنگ آبی درخشانی که دارد در بین احجار کریمه شناخته می شود
مرغوبترین نوع فیروزه رنگ آبی آسمانی خوش رنگ می باشد که مخصوص ایران است و در محلی موسوم به معدن در نزدیک نیشابور وجود دارد
فیروزه بو اسحاقی ( بوسحاقی ) . پیروزه بو اسحاقی فیروزه منسوب به معدن نیشابور
با توهم اگر دوستت کرده اند
آی ترسوی خنگ !
کاه در پوستت کرده اند
(بابک حسین زاده برجویی)

اي آخرين رسول امين (ص) ! با قلم بريز
شوري به كام عشق
اقْرَأْ به نام عشق
(بابک حسین زاده برجویی)
دريا ! بغل وا كن
وقتي هوا شرجي است
ديوانگي شرعي است
(بابك حسين زاده برجويي)