بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - اين جمعه بازي را)

 

تعجیل کن آقا (عج)

اين جمعه بازي را

تعطیل کن آقا (عج)

 

(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - رو كن يد بيضا را)

تا زنده شود عالم ،

رو كن يد بيضا را

نوروز مسيحا دم !

 

(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - اين گنج ها ...)

چين چين چروك چهره

مايل به خط چيني ست

اين گنج ها زميني ست

 

(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - لج مي كند)


تا خودم را مي كشانم در صراط المستقيم

پاي چپ لج مي كند

راه را كج مي كند

 

(بابك حسين زاده برجويي)

م ریحانه نوری (شاید ...)

با اجازه اساتید بزرگوار سه گانی

شایدبرای اولین بار

(1) شعر مثلا سه گانی

(2) شعر مثلا انقلابی

 

(1)

تو کشکت را بساب

 

آسیاب ما گندم آرد می کند

ما نان روی میز داریم

 

(2)

تو آب در هاون می کوبی

 

چشمهای ما مشت مشت دهان می کوبند

ما آبرو روی میز داریم

 

(3)

اینها همه اش اثره بی دردیست

"درد بی دردی علاجش آتش است"

ما عشق روی میز داریم

 

(4)

خوابت عجیب سنگین است

 

دنیا آب رفته در نگاه ما

ما غیرت روی میز داریم

 

(5)

جنگ پر      تحریم پر      ترور پر

لولوی سر خرمن پر

 

ما هفتاد میلیون گزینه روی میز داریم

 

م ریحانه نوری (آفتاب)

بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - خسته از ماندن)

روح يخ بسته ي آدم برفي

خسته از ماندن و پاييدن دشت

رو به دريا برگشت

 

(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - ايران ! به خود بناز)

ايران ! به خود بناز ، كه انداخت - خوار و زار -

نمرود را در آتش فرعون خود پرست

پيري (ر ه) عصا به دست


(بابك حسين زاده برجويي)

صدیقه محمدجانی(نگاه)



بس  نگاه گرم  و  سرد  از  روزگار،

رنگ می بازد  درخت   همجوار؛

با نگاهت  برگ برگ  من  بهار!!

صدیقه محمدجانی(نسیم حوالی دریا)

92/11/10

بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - جاي هيچ نگراني نيست)

پزشكان به توافق رسيده اند

جاي هيچ نگراني نيست

اين قلب شوك ها را احيا مي كند


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویي(سه گاني - بهار كه بيايد)

لحظه به لحظه قد مي كشد

بهار كه بيايد

دخترم درخت مي شود


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - حتي در گورستان هاي متروكه)


ميلاد پايان بردگي و آغاز زندگي (ص) خجسته باد

هيچ جا پيدايت نكردم

حتي در گورستان هاي متروكه

زنده به گوري گور به گور شده !!!


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - خاطرات تو)

نه معجزه شده

نه یوسف برگشته

عطر خاطرات تو در خانه پیچیده


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - روسپیدی تا چه اندازه؟)

روسپیدی تا چه اندازه؟

از آسمان برف شادی می بارد

محور بروجن خوزستان خانمیرزا را سیاهپوش می کند


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - اتفاقی خجسته)


اتفاقی خجسته در راه است

آسمان آسمان سپید و سپید

قاصدک قاصدک نوید و نوید


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - تصادف)

او مسيرش رو به چپ كج بود قاضي جان!

هي تعارف كرد

تا تصادف كرد


(بابك حسين زاده برجويي)

الهه تاجیک زاده آریایی(عاشقانه های "سه گانی")


الهه تاجیک زاده آریایی

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - من ولي ...)

بي شما او مي شود او ، يا نخواهد شد

من ولي هرگز ضميرش نيست خاطر جمع

بي تو اول شخص مفرد ما نخواهد شد


(بابك حسين زاده برجويي)

الهه تاجیک زاده آریایی(بدون پر... پرنده تر...)


درود بیکران نثارتان بزرگواران

پس از غیبتی ناخواسته باز در خدمت تان هستم با :

(1)

دیدن ات برای قلب شرحه شرحه ام

مثل مرهم است

آاااای... ای کسی که زندگی بدون تو

                                                  برای من

                                                      جهنم است....


(2)

گرچه بر سرشاخه هایم بوسه بوسه عشق می کاری،

من تو را از خود نمی دانم گل زیبا؛

ریشه در مرداب ها داری...



(3)

بال ها، اگر چه خسته و شکسته است...

راه آسمان که بسته نیست؛

ما به نام نامی تو می پریم

                                    بدون پر...

                                               پرنده تر...



(4)

من، اسیر غربت زمین

از شکوه خاطرات آسمانی ام چه مانده است؟

چند مشت پر در آستین!


امروز نقد، فردا هم نقد!

ارادتمند (-:

الهه تاجیک زاده آریایی

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - اسب شعر من)

اسب شعر من نجيب نيست

لا به لاي هرج و مرج چرخه اي چموش

هيچ منطقي عجيب نيست


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - صدايت مي زنم : يلدا !)


... و من با لهجه اي روشن

صدايت مي زنم : يلدا !

چه شوري ريخت امشب در تنم يلدا؟؟؟


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - روح  آدم برفي !)



تو كه تا ريشه ي دريا ژرفي

از چه محصور شدي در ظرفي ؟

روح آدم برفي !


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - آي آدم برفي !)


تو كه از خنده نبستي طرفي

 بزن از جنس زمستان حرفي

آي آدم برفي !


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - غم آدم برفي)

تيغ خورشيد بريده‌ست زبانش انگار

وه ! كه پنهان شده در بي حرفي

غم آدم برفي


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - خشم سنگ)



پير خام (من) هنوز

حرص نام و نان ننگ مي خورد

كي سرم به خشم سنگ مي خورد؟


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - تا جهان باقي است)

حسين ام ! تا جهان باقيست

زمين در كهكشان لب تشنه مي چرخد

زمان در دست هايش دشنه مي چرخد


(بابك حسين زاده برجويي)

احمدکردزنگنه(مشکی که اشک می ریزد)


شکوه ها بر سر مشک می ریزد


کو؟کجاست آب فرات؟


مشکی که اشک می ریزد


احمدکردزنگنه

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی -  محرم)

وقتي سگرمه هاي شب ،

خيلي سياه و در هم است

تقويممان محرم است


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی -  قسمت كال)

حوا به سيب قسمت كالش رسيده بود

ابليس نقشه را

ماقبل آفرينش آدم(ع) كشيده بود


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - حدیث بی نظیر)



یک حدیث بی نظیر :

عشق شعله می کشید

چشمه چشمه در غدیر


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - خوشه اي ملخ زده)

مانده در زير لايه لايه غبار

آرزوهاي سبز يخ زده ام

آه ! من خوشه اي ملخ زده ام


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - رمي دل)

واقفم در عرفات

رمي دل خواهم داشت

در سه گاني جمرات


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مهر عاشقي)

مهر عاشقي كه سرد مي شود

رنگ و روي زندگي ،

 -هفته اي نرفته - زرد مي شود


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - ببر پاييز)

سر رفته صبر جاليز

هر گوشه مي خورد وول

درنده ببر پاييز


(بابك حسين زاده برجويي)

احمدکردزنگنه(پاییز و شروع ادعا)

فصل پاییز و شروع ادعا:

سبز سبزم چون بهار،

خش خشی درزیر پا...


احمدکردزنگنه

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - ختمي نوين)

رسولان پيشين خصوصاً بهار

بشارت به ختمي نوين داده اند

به پاييز و دلشوره هايش انار


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - زنبور مي وزد)

پاييز برگ و رنگ رز انگور مي پزد

وز وز ووز ووز

زنبور مي وزد

(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - نوازش)

حمله هاي سرد باد هم نوازش است

مهر مهربان مهر ماه

گرم تابش است


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - آزادي)

مديون اين در خود شكستن هاست آزادي

از قصر آقا خان*

تا حصر آبادان


(بابك حسين زاده برجويي)

*


به نقل از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


کاخ آقاخان (به انگليسي: Aga Khan Palace)‏

از بناهای مهم شهر پونه در ایالت ماهاراشتارا در کشور هندوستان است. این کاخ در منطقه کالایانی نگر ساخته شده که اکنون داخل شهر پونه واقع است.

این کاخ باشکوه توسط سلطان محمد شاه (آقاخان سوم) در سال 1892 ساخته شد و به‌عنوان محل اشتغال برای روستاییان قحطی‌زده در مناطق اطراف در نظر گرفته شده بود. فرزند آقاخان سوم، شاهزاده کریم الحسینی معروف به آقاخان چهارم، امام حاضر شیعیان اسماعيلي این کاخ را به عنوان یادبود مهاتما گاندي رهبر بزرگ جنبش استقلال‌ طلبی هند و اندیشه‌های او در سال 1969 به دولت هند اهدا کرد. از این رو این کاخ به‌نام «يادبود ملي گاندي» (Gandhi National Memorial) نیز شهرت دارد.

مهاتما گاندی در دهه 1940 در این کاخ تحت بازداشت خانگي نگه داشته شده بود. او همسرش كاستوربا گاندي و همچنین دستیار و همکار قدیمی خود ماهاد و دساي را در این دوران از دست داد که یادمانی برای هر دوی آنان توسط چارلز كورا در این مکان ساخته شده است.

در داخل مجموعه کاخ، موزه‌ای وجود دارد که در آن تصاویر جامعی از عکس‌های حوادث مهم در زندگی گاندی و تعداد زیادی از وسایل شخصی او را به نمایش گذاشته شده است. از جمله ظروف شخصی، لباس، دمپایی، نامه‌ای که گاندی هنگام مرگ به منشی خود نوشته، و برخی وسایل شخصی دیگر او را می‌توان در این موزه دید. همچنین مقدار کمی از خاکستر گاندی که نگه داشته شده در این مکان موجود است. نمایشگاه‌های متعددی به صورت منظم در کاخ برای به نمایش گذاشتن زندگی و حرفه مهاتما گاندی برگزار می‌شود. مجموعه موزه و کاخ آقاخان در زنده‌نگه‌داشتن یاد و خاطره گاندی در جامعه موفق بوده است.

این کاخ یکی از محل‌های فیلمبرداری توسط ريچارد اتنبرو برای ساخت فيلم گاندي در سال 1982 بود.

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی -سکه باران است)

سکه باران است

می خورد پا ، لیز

مهرگانت جاودان پاییز !


(بابک جسین زاده برجویی)

مجموعه سه گانی های پایگاه(روی نام اشعارکلیک کنید)


1مهدی بهروزیپروازپرستوسه گانی
2بابك حسين زاده برجوييشاعری سپیدگوسه گانی
3احمدکردزنگنهنظام زندگیسه گانی
4بابك حسين زاده برجوييراز وناز زنسه گانی
5احمدکردزنگنهیادتوسه گانی
6بابك حسين زاده برجوييدختر رزسه گانی
7بابك حسين زاده برجوييآه..دریا بازطوفانیسه گانی
8بابك حسين زاده برجوييدنیاعجوزی کور و...سه گانی
9بابك حسين زاده برجوييبال دربال نورسه گانی
10بابك حسين زاده برجوييتانباشدزن...سه گانی
11بابك حسين زاده برجوييبی قلم...سه گانی
12احمدکردزنگنهپیوندی نادرسه گانی
13الهه تاجیک زاده آریاییماچند نفرسه گانی
14بابك حسين زاده برجوييهق هقسه گانی
15بابك حسين زاده برجوييفصل پنجمسه گانی
16بابك حسين زاده برجوييپلک هایم می پرندسه گانی
17الهه تاجیک زاده آریایینه با یاس و...سه گانی
18الهه تاجیک زاده آریاییباد هر جهت که...سه گانی
19بابك حسين زاده برجوييبندری معشوقه امسه گانی
20بابك حسين زاده برجوييناز اردیبهشتسه گانی
21بابك حسين زاده برجوييدریا بغل واکنسه گانی
22بابك حسين زاده برجوييشوری به کام عشقسه گانی
23بابك حسين زاده برجوييازشنبه تاشنبهسه گانی
24بابك حسين زاده برجوييمترسک1سه گانی
25بابك حسين زاده برجويينیشابورفیروزهسه گانی
26بابك حسين زاده برجوييمترسک2سه گانی
27بابك حسين زاده برجوييمترسک3سه گانی
28الهه تاجیک زاده آریاییخورشید می زایمسه گانی
29بابك حسين زاده برجوييعشق کم کردمسه گانی
30بابك حسين زاده برجوييمترسک4سه گانی
31بابك حسين زاده برجوييمترسک5سه گانی
32بابك حسين زاده برجوييمترسک6سه گانی
33بابك حسين زاده برجوييباران تمام کردسه گانی
34بابك حسين زاده برجوييمترسک7سه گانی
35بابك حسين زاده برجوييمترسک8سه گانی
36بابك حسين زاده برجوييماجرای دیگرسه گانی
37بابك حسين زاده برجوييماه شهریورسه گانی
38بابك حسين زاده برجويياعتقادسه گانی
39بابك حسين زاده برجوييمترسک9سه گانی
40بابك حسين زاده برجوييتضمین شماسه گانی
41بابك حسين زاده برجوييسکه بارانسه گانی
42بابك حسين زاده برجوييآزادیسه گانی
43بابك حسين زاده برجويينوازشسه گانی
44بابك حسين زاده برجوييزنبور می وزدسه گانی
45بابك حسين زاده برجوييختمی نوینسه گانی
46احمدکردزنگنهپاییزوادعاسه گانی
47بابك حسين زاده برجوييببر پاییزسه گانی
48بابك حسين زاده برجوييمهرعاشقیسه گانی
49بابك حسين زاده برجوييرمی دلسه گانی












































































































































































































بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - تضمين شما)

همه در حسرت تضمين شما (ع) در به درند

... باد :  ياهو يا هو

دشت : آهو آهو ...


(بابك حسين زاده برجويي)



بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسك (9))

 وا كرده اي بغل ، چه كسي با خيال تخت ... ؟

پاييز مهربان بغلت مي كند ، ولي

با پنجه هاي سخت ...


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - اعتقاد)

سخت دارم اعتقاد

زخم هایی را که پنهان اند و شیرین اند و تلخ

خورده ام از اعتماد

(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - ماه شهريور)

نابرادرها برايم هديه آوردند در رويا

خوشه اي از كهكشان با يازده زيور

چيست تعبيرش بگو اي ماه شهريور ؟!!!


(بابك حسين زاده برجويي)


بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - ماجرای دیگر)

از تنی برادران کاش ناتنی ...

ماجرای دیگری پدر بزرگ ها شنیده اند

... چشم گرگ را دریده اند


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (8))

ای که با این اخم مصنوعی ،

کرده ای در سینه زندانی نفس ها را

بردگی کن خرمگس ها را


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (7))

خوب شد گرما عقیمش کرد

پیشتر از سوختن این کوله مرجن * را

از وسط باید دو نیمش کرد


(بابک حسین زاده برجویی)

*

شب‌و روز بيست و هفتم ماه مبارك رمضان را كه مصادف با كشته‌شدن ابن‌ملجم مرادي قاتل حضرت علي (ع) است، مردم جشن‌مي‌گيرند و شادي مي‌كنند. زنان و مردان و پسرها و دخترها به حمام مي‌روند. زنان آرايش مي‌كنند و حنا و خضاب مي‌بندند، سرمه و وسمه مي‌كشند و چون به يكديگر مي‌رسند، تبريك مي‌گويند.

شب بيست‌و هفتم بازار انواع خوراكي‌ها از جمله «كلّه‌پاچه، آش‌و نان بيست‌و هفتمي» رونق بسيار دارد. مردم آن‌قدر در قتل ابن‌ملجم شادي مي‌كنند و تنفّر خود را نسبت به او نشان مي‌دهند و به او لعن مي‌فرستند كه اگر كسي روز بيست‌و هفتم موفق به روزه‌گرفتن نشود، مي‌گويند گناهش به پاي ابن‌ملجم گذاشته‌مي‌شود.

اينك شرح آداب و مراسم شب و روز بيست‌و هفتم در نقاط مختلف:
كوله مرجان:
در فرنق خمين روز بيست‌و هفتم ماه رمضان جوان‌ها در وسط آبادي جمع مي‌شوند و از تكه‌پارچه‌هاي كهنه آدمك بزرگي مي‌سازند و درون آن را پر از كاه مي‌كنند. جمجمه‌ي خري هم پيدا كرده به‌جاي سر آدمك مي‌گذارند. آن‌گاه دستبندي از پشكل بز دست آدمك مي‌دهند و افساري هم از پشكل به گردنش مي‌اندازند و دُم خر مرده‌اي هم جلو سينه‌اش نصب مي‌كنند. اين هيكل مضحك را «چواشه» (وارونه، برعكس) سوار الاغ كرده ؛در آبادي مي‌گردانند. به اين هيكل مسخره «كوله مرجان» يا «كوله مرجن» گويند. جمعيت هم از زن و مرد پشت سر كوله‌مرجان راه مي‌افتند و به اين‌ترتيب كف‌زنان به در خانه‌ها مي‌روند و فيض مي‌طلبند. اگر خانه‌اي به آنها فيض ندهد، اهل آن خانه را هجو مي‌كنند. معمولاً فيض عبارت از پارچه‌ي كهنه، هيزم و نفت براي سوزاندن كوله مرجان است. بعضي‌ها هم آرد، گندم و كشمش مي‌دهند.
به اين‌ترتيب جوان‌ها تمام آبادي را خانه‌به‌خانه مي‌گردند و ابن‌ملجم را هجو مي‌كنند و فيض‌شان را مي‌گيرند. آخر شب هم هيزم و كهنه‌هايي را كه جمع‌كرده‌اند وسط ميدان آبادي كُپه مي‌كنند و كوله‌مرجان را از الاغ پايين مي‌آورند و روي كُپه‌ي هيزم مي‌اندازند و روي آن نفت ريخته به آتش مي‌كشند. وقتي كوله‌مرجان سوخت، جمعيت با هلهله و شادي خاكستر او را سنگسار مي‌كنند. بعضي‌ها هم با چوبدستي به پيكر نيم‌سوخته‌ي كوله‌مرجان حمله مي‌كنند و آن را مي‌زنند و به ابن‌ملجم لعنت مي‌فرستند.
در روستاي پشتكوه خمين هم چند روز مانده به روز بيست‌و هفتم، جوانان پيش نجّار آبادي مي‌روند و از او مي‌خواهند براي آنها «كوله مرجان» درست كند. نجّار هم از چوب هيكلي مي‌سازد و به بچه‌ها مي‌دهد. بچه‌ها هم كوزه‌ي كهنه‌اي مي‌‌آورند و با زغال روي شكم كوزه صورتكي با ريش و سبيل مي‌كشند. آنگاه كوزه را از باروت پر كرده و روي هيكلي از چوب نصب مي‌كنند. كلاه كهنه‌ي لبه‌داري هم سر آدمك مي‌گذارند و اين هيكل مسخره يعني كوله‌مرجان را برداشته و به در خانه‌هاي آبادي مي‌روند و فيض مي‌طلبند. به اين‌ترتيب تا ظهر همه‌ي كوچه‌ها را مي‌گردند و صلات ظهر كوله‌مرجان را به تپه‌ي بلندي كه نزديك آبادي است و به تپه‌ي «كوله مرجان» معروف است، مي‌برند. اهل آبادي هم از زن و مرد و كوچك و بزرگ روي تپه جمع‌مي‌شوند. هيكل كوله‌مرجان را سر تپه بر پا مي‌كنند و با خار و خاشاك به آتش مي‌كشند. آتش زبانه مي‌كشد و تمام هيكل كوله‌مرجان مي‌سوزد و كوزه‌ي باروت منفجر مي‌شود و صداي مهيبي مي‌دهد كه تا آبادي‌هاي مجاور صداي انفجار شنيده‌مي‌شود. به اين ترتيب جشن كوله‌مرجان در ميان غريو شادي و هلهله‌ي مردم پشتكوه خمين به پايان مي‌رسد.
در روستا اقداش شراء اراك هم بچه‌ها آبادي روز بيست‌و هفتم آدمك ابن‌ملجم «كوله مرجان» را به آتش مي‌كشند.

و در مناطق مختلف کشور نیز آیین های با شکوه دیگری که از ذکر آنها در اینجا معذورم برپا می شود

*در شهرکرد مرکز استان زیبای چهارمحال و بختیاری دهقانان به مترسک کوله مرجن می گویند

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - باران تمام کرد)

کولاک بود و مه

تا بغض ابر وا شد و دکتر سلام کرد

باران تمام کرد

(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (6))


ژستی که پوشالی است

از شأن لوتی ها نمی کاهد

این کج کلاهی عرضه می خواهد


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (5))

تو داهولی

ولی آنقدر بی مغزی ،

که باور کرده ای غولی


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (4))

گیرم نکوهش های من فرضی است

یک واقعیت هست

سر تا به پایت یک قلم قرضی است

(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - عشق کم کردم)

سی جوانی ، عشق کم کردم

همسرم می گوید از روزه است

طفلکی خوش بین به ((فیروزه)) است !!!

(بابک حسین زاده برجویی)

الهه تاجیکزاده آریایی(دو "سپید"  و   یک "سه گانی")

*نقاشی*


بوم،

آسمانی که از قلبم آبی تر نیست

و تو من را

به شکل توهّم می کشی...

در ابعاد باد !

بر سرم چادری می اندازی

از جنس شب!

و دیواری بلند می کشی

دور تا دور

               حضور

                         نارس

                                   من...!

و بودنم را

پشت دیواری -چنین مخوف-

جا می گذاری...

نقّاشی ات زیباست... شاید!

امّا...

مرا شبیه خودم بکش

به وسعت یک پرواز...




*این منم...*


این منم؛

زنی با رنج هایی پنهان شده

در پشت لبخندهایم

با دست هایی که -چندان هم-

ظریف و زنانه نیست...


این منم؛

زنی با انبوهی از شعرهای نانوشته

و حرف های نگفته

در حسرت راه های نرفته

و روزهای طی نشده...


این منم؛

زنی که قلم

به دستان م بیش تر می آید

تا انگشتر...

و... کوه م

کوهی که درد را زاییده

اما باز

تکیه کردن به شانه هایت  را

دوست دارم!




*خورشید می زایم...*


هر بامداد از دامنم خونابه می ریزد...

شرق پر از اندوه و رسوایم؛

اما خیالی نیست... -من- خورشید می زایم!



درود همیشگی بزرگواران!

طاعات تان قبول درگاه حضرت دوست

این بار به تلافی چند وقتی که سعادت حضور در بین شما خوبان را نداشتم... با سه سروده خدمت تان رسیدم.
امیدوارم از نقدهای سازنده تان بهره مندم سازید.
سبز باشید و مانا!


الهه تاجیکزاده آریایی

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (3))

فکر کردی شاه باغت می کنند ؟

میخ کوبت کرده اند

... نقره داغت می کنند


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (2))


هی نگو از ... ، کج اندیش تر نیستی

جوجه ها نیز فهمیده اند

دلقکی بیشتر نیستی


(بابک حسین زاده برجویی)

بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - نیشابور نیشابور فیروزه)

از ابواسحاق (ع) تا خاتم (ص)

بوده نیشابور نیشابور فیروزه

معدنش روزه

(بابک حسین زاده برجویی)

***

ابواسحاق : حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) - (پدر اسحاق(ع) و اسماعیل(ع)  که جد اعلای پیامبر اسلام(ص) است)

اسحاق : موصلی ارجانی فارسی ابن ابراهیم بن میمون تمیمی مکنی به ابومحمد( ف . 235 ه . ق . ) وی در علم وادب وموسیقی ماهر بود. اسحاق نزدمنصور زلزله و عاتکه دختر شهده موسیقی و غنا آموخت ودر دربار هارون و مامون منزلتی داشت . تصنیفات بسیار دارد .

خاتم :

ختم کننده - حضرت محمد(ص) - انگشتری

نیشابور :

شهرستان نیشابور یکی از شهرستانهای مهم استان خراسان رضوی است. شهر نیشابور مرکز این شهرستان است. شهرستان نیشابور پس از شهرستان مشهد با جمعیتی نیم میلیون نفری به عنوان دومین شهرستان پرجمعیت خراسان رضوی شناخته می‌شود.

گوشه ایست در دستگاه شور نشابورک نیشاپورک نشاپورک نشابور

فیروزه:

پیروزه یکی‌ازسنگ های‌ قیمتی‌ به رنگ آبی آسمانی‌ که‌ از معدن‌ استخراج‌ می شود, بیشتر نگین‌ انگشتر می کنند

فیروزه به مناسبت رنگ آبی درخشانی که دارد  در بین احجار کریمه شناخته می شود

مرغوبترین نوع فیروزه رنگ آبی آسمانی خوش رنگ می باشد که مخصوص ایران است و در محلی موسوم به معدن در نزدیک نیشابور وجود دارد

فیروزه بو اسحاقی ( بوسحاقی ) . پیروزه بو اسحاقی فیروزه منسوب به معدن نیشابور


بابک حسین زاده برجویی(سه گانی - مترسک (1))


با توهم اگر دوستت کرده اند

آی ترسوی خنگ !

کاه در پوستت کرده اند


(بابک حسین زاده برجویی)

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - گل نرگس كجايي؟)




از شنبه تا شنبه

تعجيل ساعت هاي بي چشم انتظاري را

سر مي برم آهسته با پنبه


(بابك حسين زاده برجويي)

بابک حسین زاده برجویی(سه گاني - شوري به كام عشق)


اي آخرين رسول امين (ص) ! با قلم بريز

شوري به كام عشق

اقْرَأْ به نام عشق


(بابک حسین زاده برجویی)

بابك حسين زاده برجويي(سه گاني - دريا ! بغل وا كن)


دريا ! بغل وا كن

وقتي هوا شرجي است

ديوانگي شرعي است


(بابك حسين زاده برجويي)