پروفایل مدیر

----------------------------------
خبرنامه پایگاه





Powered by WebGozar

پیشخوان پایگاه
پیام نگار پایگاه
نظرسنجی پایگاه
آماربازدید ازپایگاه
آخرین اشعارونوشته های پایگاه

جستجوی آخرین اخبار ،اشعار،نقد،چاپ کتاب،مصاحبه ونوشته های پایگاه ادبی ماچندنفر


دوستان وهمراهان گرامی لطفا در نظرسنجی پایگاه در سمت چپ وپایین صفحه شرکت کنید

صفورا هاشمی چالشتری ( در مجاورت چشمانت ... )

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • پنجشنبه ۱۱ دی۱۳۹۳ , ۱۹:۰ بعد از ظهر
 

 

در اتاق توام 

 

به هیأت قابی گرد گرفته 

 

دستمال بردار 

 

می خواهم 

 

چشمانت را روشن ببینم ... 

 

صفورا هاشمی چالشتری 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سمیرا یکه تاز (نیاز )

  • سمیرا یکه تاز
  • یکشنبه ۳۰ آذر۱۳۹۳ , ۲۱:۵۴ بعد از ظهر

درون کوچه سار خلوت ستارگان

 

در انتظار آن دمم

 

که تا ابد

 

ستاره ی سهیل من سها شود

سمیرا یکه تاز



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

رویاابراهیم نژاد (دوستت دارم های تو)

  • رويا ابراهيم نژاد
  • جمعه ۲۸ آذر۱۳۹۳ , ۱:۹ قبل از ظهر

 

موهایم سپید شده اند 

اما هنوز

"دوستت دارم "های تو 

گونه هایم را

سرخ می کند! 

 

رویا ابراهیم نژاد



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان (دوكوتاه)

  • فرشید کیوانداریان
  • شنبه ۱ آذر۱۳۹۳ , ۸:۳۶ قبل از ظهر

 

ديشب به خوابم آمدي

مرا عاشقانه بوسیدی !

يا من قرص هايم را نخورده بودم

يا تو...

 .......................................................................

 مگر اشكم را نمي خواستي ؟

بيا در كنارت

آنقدر بخندم

تا اشكم در آيد...

 

فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشیدکیوانداریان(سه كوتاه)

  • فرشید کیوانداریان
  • چهارشنبه ۲۸ آبان۱۳۹۳ , ۸:۳۳ قبل از ظهر

با اين همه گل كه از تو خوردم

باز هم بازنده اين ميدان تو بودي

تويي كه

گل به خودي زدي ...

 

اي غم لعنتي

دلم برايت مي سوزد !

چقــدر درگير مني...

 

دلتنگي

وقتي به اوج مي رسد كه

پيامك عاشقانه ايي دريافت ميكني

از كسي كه

"اصلا" دوستت ندارد"...

 

فرشیدکیوانداریان


اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سیده زهراحسینی(دلتنگی)

  • سیده زهرا حسینی
  • یکشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۳ , ۱۷:۵۴ بعد از ظهر

 

 

 

 

 

 

 

دلتنگی

 

شعر

 

 دلتنگی

 

شعر

 

دلتنگی

 

شعر

 

 همه ی روزهای  نیامده را از حفظم

سیده زهراحسینی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

الهه تاجیکزاده آریایی(چند تا -شاید- شعر ...)

  • الهه تاجیکزاده آریایی
  • پنجشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۳ , ۲۳:۳۲ بعد از ظهر

 

 وقت همگی به خیر  درود بیکران نثار دوستان ارجمند و سروران گرامی ام 

این اشعار ناقابل را تقدیم می کنم به نگاه مهربان تان و امیدوارم با نقد

ارزشمندتان همچون همیشه ها راهنمایی ام کنید  ارادتمند. 

 

(1)

بر باد می رود

هر برگ این چنار

با اشهد بهار...

***

 

(2)

چرخی زد و خندید

در بازوان بادها رقصید

برگی که از پاییز می ترسید...

***

 

(3)

می شـمـارد ابـر،

سکـّه های سرخ... سکـّه های زرد...

قلـّک درخـت را تـکـانده فصـل سرد

***

 

(4)

لرزید و رقصید و از شاخه افتاد؛

خندید و چرخی زد و باز

رقصید با هی هی و هو هوی باد...

***

 

(5)

به مرداب می رسید

آب خوش از گلویش

پایین نمی رفت...

رودی که ریشه در کوه داشت...

***

 

(6)

روی خاک ها نقش تو را کشیدم

باد آمد...

باران آمد...

نقاشی ام پاک شد

خاک باران خورده با من ماند...

***

 

(7)

جز خشت نبودم

آیینه ام کردی

و به باغ تماشایم بردی

جز دانه ای نبودم

در خواب خیس خاک ها

مرا رویاندی

و در بهت نگاه باغ،

گلبارانم کردی

جز حرفی نبودم در حنجره مانده 

پروازم دادی

و شعر شدم...

***

 

پ ن :

گرامیان! نقد یادتان نرود!

فعلا" مرخص می شوم و -به شرط حیات- تادوسه روز آینده برمی گردم...

 

الهه تاجیکزاده آریایی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

زیتارضایی(باغ)

  • زیتا رضایی
  • دوشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۳ , ۲۲:۶ بعد از ظهر

در کلاغ باران کابوس مترسک

 

باغ

 

به پابوس پاییز

 

زانو زد

 

 

زیتا رضایی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت ا...کاطمیان دهکردی(مساله این نیست...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • یکشنبه ۲۰ مهر۱۳۹۳ , ۰:۸ قبل از ظهر
 

مساله این نیست

               بیرون توفان است و

              باران وبرف

      چپ می زند به جهان...

    یا ستاره های اخر الزمانی

                   فرو می ریزند...

مساله این نیست

 اسمان فیروزه ی نیشابوری باشدو

زمین برکت بره ها که زیاد می شوند

 

مساله این است که

     تو نیستی و بیرون رفتن من

         اصلن لطفی ندارد....

 

وسعت ا...کاطمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

صفورا هاشمی چالشتری(باورکن...)

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • پنجشنبه ۲۷ شهریور۱۳۹۳ , ۱۸:۵۸ بعد از ظهر

 

باور کن

دوستت دارم ... 

اما از رفت و آمد عطرهای ناشناس 

در بزرگ راه های پیراهن ات 

سرسام می گیرم ... 

صفورا هاشمی چالشتری



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

راضیه ممبنی (می پَرَم...)

  • راضیه ممبنی
  • دوشنبه ۱۷ شهریور۱۳۹۳ , ۱۱:۵۹ قبل از ظهر

 

می پَرَم

ازپارگیِ چُرتی

که سوت می کشد توی سرم

 

مات

به تصویر دستی

که تکان نمی خورد

پشت شیشه ی قطار ...

 

راضیه ممبنی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

زیتا رضایی(ماه)

  • زیتا رضایی
  • شنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۳ , ۱۷:۱۴ بعد از ظهر

 

 

به لجن کشید

گاو خونی

ماه را

 

زیتا رضایی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

صفورا هاشمی چالشتری ( شعر کوتاه )

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • چهارشنبه ۵ شهریور۱۳۹۳ , ۸:۲۴ قبل از ظهر

 

 

کافی ست فقط یک روز نباشی 

دستانم شاعر می شوند 

و از غم های بزرگ جهان می نویسند ...

                                                         

                                                     صفورا هاشمی چالشتری 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

صفورا هاشمی چالشتری ( درخت )

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • جمعه ۳۱ مرداد۱۳۹۳ , ۲۳:۶ بعد از ظهر
 

 

آفتاب صریح می شود 

در چشم های تو 

درخت می شوم 

و تو با کتابی  از خودم

برایم شعر می خوانی ... 

صفورا هاشمی چالشتری 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت ا...کاظمیان دهکردی(برای تو......)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • شنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۳ , ۱:۳۳ قبل از ظهر

 

گنجشک کوچک ماده

                که نام توست

                             مترادف بیابان وسیع من نمی شود!

بگواین پرنده ی کوچک

                به عقب برگردد

            به جا های پر درخت و مخفی

           به جاهایی که امدن

                                خورشید و ماه

و عبور فصل ها

                تکراری نباشد...!!

                         

 وسعت ا...کاظمیان دهکردی 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م ریحانه نوری (از من عبور کن)

  • م ریحانه نوری (آفتاب)
  • چهارشنبه ۲۸ خرداد۱۳۹۳ , ۱۲:۲۴ بعد از ظهر

 

کلمه

در گره نگاه در نگاه

لال

 

اشک

در مچالگی خط ها

جاری

 

دل 

در تلاطم خواب و بیداری

تنها

 

کار من از عبور گذشته ست

از من عبور کن

 

م ریحانه نوری



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

صفورا هاشمی چالشتری( عاشق )

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۳ , ۱۴:۱۸ بعد از ظهر


جفت ماهی ام مرده

حافظه ی سه ثانیه ای جفت دیگر 

ساعت هاست بر سر می کوبد 

از حلقوم علم بوی تعفن می آید ... 

صفورا هاشمی چالشتری



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

صفورا هاشمی چالشتری ( یک کار کوتاه )

  • صفورا هاشمی چالشتری
  • پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۳ , ۱۱:۴۹ قبل از ظهر


اذان می دهند به افق نگاه ات 

من اقامه می بندم اندام ات را ...

صفوراهاشمی چالشتری



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(دوکوتاه)

  • فرشید کیوانداریان
  • پنجشنبه ۴ اردیبهشت۱۳۹۳ , ۲۱:۱۳ بعد از ظهر

ای دشمن عزیز

تفنگت را زمین بگذار

مردی اگر

قلم دست بگیر

تا مردانه دوئل کنیم.

***********

به لبانم اعتمادي نيست

بوسه ها را

برايت

از دلم مي فرستم ...


فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(لامپ های مشکی....)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • یکشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۳ , ۰:۵۰ قبل از ظهر

 بیا برای رسیدن عجله کنیم

                شب می گذرد

            رویاها از پنجره بی طاقتند

 بیا برای بودن این دست ها

                    شرط ببندیم

         برای شراکت گرمایی از زیر پوست

 و کلمات مرده ای که تلقین تو

                    زنده شان کند...

 بیا به جریان های اسمانی بزنیم

 که هر یک عمر یک بار

              از مدار ما می گذرند...

 و در رودهای اندام ما

       مسافرت می کنند

                با قایق های کاغذی کلمه و نقش

 و جزایری که به شکل بوسه

            ناگهان رفت وامد ان هارا

                    مختل می کند

 بیا برای رسیدن عجله کنیم

  نگاه کن !شب عزیز!

       لامپ های مشکی اش را

                 روشن تر؛ کرده است

                     

 و می شود در این روشنایی ی بی دریغ

 دوباره به دنیا امد.....

وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

الهه تاجیک زاده آریایی(دریا خوشش می آید از...)

  • الهه تاجیکزاده آریایی
  • چهارشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۳ , ۱۱:۳۹ قبل از ظهر


*پرواز دلفین ها*


بی پر، پریدن

شاید به زعم خاکیان

                            جزو محالات است؛

           اما...

                   هیچ می دانید؟

دریا خوشش می آید از پرواز دلفین ها...



امروز نقد، فرداها هم نقد (-:

الهه تاجیک زاده آریایی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

رویا ابراهیم نژاد(کوتاه)

  • رويا ابراهيم نژاد
  • یکشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۳ , ۱۷:۱۴ بعد از ظهر



مرا می بینی و می گذری...

درختی نشسته در پاییز

یا که نیمکتی در عبور از یک پارک.

من ولی هنوز

درترافیک "تو"

گیر کرده ام!

رویا ابراهیم نژاد


اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

مهدی شادخواست(حرف)

  • مهدی شادخواست
  • سه شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۳ , ۲۲:۱۶ بعد از ظهر

     

       1

    

      حرف ها رهایم نمی کنند،

       می خواهم با زبانی حرف بزنم

                                که اصلا حرف ندارد؛

                                                بوسه!

   

         2

 

       نگاهت

               بوی بوسه می دهد

       چشمانت را نبند!

   

          3


نیازی نیست تکرارش کنی

گاهی چشم ها
                    بهتر حرف می زنند!


مهدی شادخواست



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(شعر چهار از مجموعه ی / اواز مچاله ی ماهی و موج)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • سه شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۳ , ۰:۵۸ قبل از ظهر


آن قسمت سانسور شده ما بودیم

منظره ی دو ایستاده

 مشتی شی داغ

وحرف های خیس...

ومی دانستیم

تراکم شنود و نگاه

از سطر سوم صفحه ی 61

تا سطر 11 صفحه ی 68 یعنی چه!؟


حالا دلمان می خواهد

توی قطار بولونیا به میلان

نشسته باشیم

 و در چشم مسافران تنها بچسبیم

ان گاه پیاده شویم

در مه شبانه ی ایستگاه های بی دغدقه

و هیچ کس و هیچ کس؛ ضرر نکند

 و ما هم ضرر نکنیم...

وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(دو عاشقانه کوتاه)

  • فرشید کیوانداریان
  • سه شنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۳ , ۱۱:۵۱ قبل از ظهر



قصه عشق من و تو

ليلي نداشت

هر دو مجنون !

....................

ماه هم

 نبوده هرگز

اينقدر كه تو ماهي!


 فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(دریغ)

  • فرشید کیوانداریان
  • جمعه ۸ فروردین۱۳۹۳ , ۱۲:۵۲ بعد از ظهر


چشمانت را


چگونه بنویسم؟


وقتی


زیباتر از 


اشعار من اند!


فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(کوتاه نوشته های من)

  • فرشید کیوانداریان
  • چهارشنبه ۶ فروردین۱۳۹۳ , ۱۲:۳۱ بعد از ظهر


نوروز را

دوست دارم

فقط

براي بوسيدنت...

 

**********

 

نه آدم ها

نه فرشته ها

نه خدا؛

نمي خواهم هيچكس

دوستت بدارد

بگذار

بار اين مسئوليت را

فقط من

 به دوش بكشم...

 

**********

 

به باختنم داد

فرشته ايي كه

روي وفایش

 با خودم

شرط بسته بودم.!

 

فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(سه كوتاه)

  • فرشید کیوانداریان
  • دوشنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۲ , ۹:۵۸ قبل از ظهر


همه جا را سفيد كرد

جز روزگار

كارگر روز مزد را

برف امسال!


**********

در نبودنت هم

معجزه ميكني

نيستي و

نفس ميكشم هنوز...


**********

بودن يا

نبودنت

چه فرقي ميكند

همين كه دلت

 پيش من نيست

يعني

رفته ايي...


 فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(جهان؛ فراموشمان کند...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • سه شنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۲ , ۰:۱۱ قبل از ظهر

بیا بیفتیم تاق باز

جهان فراموشمان کند

 

بنگریم به ابرهایی که

                   شبیه ارزو هامان هستند

وگوش دهیم به

           نامفهومی ی صداهای اطراف....

بیا از تیر ماه بخواهیم

           الو های ما را سرخ کند

و جای بلدرچین ها را

                       نشانمان دهد...

بیا کمی خوابمان بیاید

و هم چنان که به

          سپیدی ی دره ها خیره شده ایم

        رود خانه های داغ

       از روی ما عبور کنند.....

وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

فرشید کیوانداریان(سه کوتاه عاشقانه)

  • فرشید کیوانداریان
  • یکشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۲ , ۱۰:۳ قبل از ظهر

بعد ازتــــــــــو

آن آدم هميشگي نخواهم بود

مگر

كسي شبيه تو را

پيدا كنم...

 

 ٫٫٫

 

به كعبه چشمانت

مشرف شده ام

خدا قبول كند

اين بار

مجنون تر از هميشه!

 

 ٫٫٫

 

نه غزل

نه قصيده

نه طـــرح

به تو كه مي انديشم

همه اشعارم

سپيد مي شوند...


فرشید کیوانداریان



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(رویای من ؛ غمگین است...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • سه شنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۲ , ۲۱:۷ بعد از ظهر

رویای من ؛ غمگین است

 چشم های تو

             قطره های باران اند که

                  سنگ های نفیس را شکل داده اند

و صدای تو

     ادامه ی پرندگان عاشقی ست که

                           منقرض شده اند...

من رو به اجداد تاریکم

              پارو می زنم

   با ستارگانی که شکل دوست داشتن هایم هستند

و می فهمم  هنوز

    کدورت این رویا

       از اشک های توست

من از نگاه ری کرده

             به تو ؛ پناه می برم

              به تو؛ که در اقیانوسی از گریه و حرف

             به سمت من می ایی...

و من خلاصه ی ترس هایم را می تکانم

                           به سمت تو

                         بر خلاف باد و ثانیه

                              پارو می زنم....

وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(شعر های کوتاه...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • جمعه ۱۱ بهمن۱۳۹۲ , ۱:۱۰ قبل از ظهر

شعر نخست

با تو

   روزی بی موقع ام

که از یاد برده

           الان باید ؛ شب باشد...



شعر دوم

هزار صلوات

   قفل می کنم بر لب

    تو نیت کن به دیدنم بیایی...



شعر سوم

من شاعر نبودم

رفت و امدهای چشم تو

           شاعرم کرد....

وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

مهدی شادخواست(سه شعر كوتاه)

  • مهدی شادخواست
  • سه شنبه ۸ بهمن۱۳۹۲ , ۱۶:۶ بعد از ظهر
 

alt

۱

دست از سرم بردار

آنچه دل را می‌تکاند

          دست نیست

                  عشق است!

۲

جاده ها را کوتاه می‌کنم

ماه را 

      در چشم‌هایم می‌گذارم

          تا تو را نزدیک‌تر ببینم!

 

۳

جاده ها

        لبخند دشتند

و کوه

    دیگر نماد فاصله نیست

خنده ات را بفرست

تا من

       قلبم را ایمیل کنم!

........................................

مهدی شادخواست



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م ریحانه نوری (حصار تنهایی)

  • م ریحانه نوری (آفتاب)
  • شنبه ۲۸ دی۱۳۹۲ , ۸:۸ قبل از ظهر


اشکها

         حصار تنهایی اند

که در شمارش معکوس زندگی شراره های حسرت را خاموش می کنند

و رقص شانه ها وحدت میان درد و گریه است 


در حریم عشق این نشان بودن است


م ریحانه نوری(آفتاب)



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سمانه ترحّمی یوسفی (4 کوتاه)

  • سمانه ترحمی یوسفی
  • یکشنبه ۸ دی۱۳۹۲ , ۱۵:۳۳ بعد از ظهر

  1- بالا ببرید مرا             
                  خالی ام کنید                         
                                از حجم زمین
و تهی وارگی ام را             
                       به دار بیاویزید
 میان
     حجم خالی یتان                             
                    که مرا باد میخورد...



2- کاش زمین جاذبه نداشت

  آنگاه  

     تمام سیبها     

              بی حوا می ماندند...




  3- لبهای دار         

                در قوس هلالی یشان

به تو     

       لبخند می زنند

باید   

    به مرگ خندید...




4- چه سمفونی عجیبی دارد                                

                                        لمس دستهای تو

وقتی که

        تارهای مرا می نوازی                                   

                             با سازهای همیشه گی  ات

من   

     کوکِ دستهای تو ام...       

                                                 

                                                                         سمانه ترحّمی یوسفی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سمانه ترحّمی یوسفی (6 کوتاه)

  • سمانه ترحمی یوسفی
  • سه شنبه ۳ دی۱۳۹۲ , ۲:۵۲ قبل از ظهر


1- هنوز هم کودکم
میان شانه های سمجِ روزگار...


2-زمین بوی تعفن می دهد

  از بس که آدم می خورد...


3- هوای پرواز دارم

آسمان آزادی را...


4- شعرهایم عقیم شده اند

دیگر با لالایی من خوابت نمی برد...


5- باید سزارین کنی

این کلمات نارس را...


6- نقاشی ام کن

در قاب خالی چشمانت...

                                                            سمانه ترحّمی یوسفی 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(شکل چشمانت...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • دوشنبه ۲ دی۱۳۹۲ , ۱:۲۶ قبل از ظهر


ابر واژه هام به اتاقت

                                      چسبنده و گنگ

                   ملافه ی سپید گریه است

پلکی بزن به جهان

تا جمله های خیس بریزند

تا شکل چشمان تو بهتر مشخص شوند....


وسعت اله کاظمیان دهکردی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

احمدکردزنگنه(به یاد پدر)

  • احمدکردزنگنه
  • جمعه ۱ آذر۱۳۹۲ , ۱۶:۱۹ بعد از ظهر


فقر...


در سیاهی شب


               گم میشود


بیچاره پدر...


کسی سرخیِ سیلی اش راندید


احمدکردزنگنه



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م ریحانه نوری(تقدیم به مولایم ابوالفضل العباس)

  • م ریحانه نوری (آفتاب)
  • پنجشنبه ۱۶ آبان۱۳۹۲ , ۱۰:۳ قبل از ظهر

 

 

رود تشنه بود

با عکسِ رویِ ماهِ تو در قابِ آبِ خود

سیراب شد

 

م ریحانه نوری (آفتاب) 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

احمدکردزنگنه(گلدان دلتنگی)

  • احمدکردزنگنه
  • پنجشنبه ۹ آبان۱۳۹۲ , ۱۷:۴ بعد از ظهر


گلدان دلتنگی ام

بغض که میکند

شبانه هایم را

درآن میکارمــ

کمی گریه کافیست

تا عاشقانه هایم گل کند...

احمدکردزنگنه



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م.شادخواست(سيب)

  • مهدی شادخواست
  • یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ , ۱۷:۴۵ بعد از ظهر


 
        سيب

افتادن كه عيب نيست
 
سيب كه افتاد
 
افتاد قانون جاذبه

                   بر سر زبان‌ها
 
مي‌گويند:
 
"وقتي كه آب سربالا مي‌رود..."
 
اما نترس

      قورباغه‌ها ديگر
                           از نفس
                                       افتاده‌اند!



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م.شادخواست(چند شعر كوتاه)

  • مهدی شادخواست
  • یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ , ۱۶:۵۶ بعد از ظهر
م.شادخواست

چند شعر كوتاه

1
وقتي كه مي‌نشيني
 
 پرندگان پر مي‌كشند
 
 و عشق مي‌‌آيد
                       تا پاي پنجره!

                   
2
خانه ها و ديوارها را

                      خراب مي‌كند
 
 چيزي برجا نمي‌‌گذارد
 
دو پايش را در يك كفش كرده
 
 مي خواهد قلبت را

                       تسخير كند
 
كودك
        امپراتوري كوچك است!


3  
شوخي ندارد
 
بر ميز مي‌كوبد و
 
دستور مي‌دهد...
 
اين شير             

          شير مي‌‌خواهد!



4

همه جا هست

كافي‌ست خم شوي و

آن را برداري

پول نه

       شعر را مي‌گويم!


5

 
وقتي كه رفتي
 
دل  آب شد
 
 و آب
          آتش...
 
نمي‌دانم
 
به گل آب دادم يا دسته‌گل به آب؟
 



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سید جمال دردارپور(حرفی برای گفتن)

  • سیدجمال دردارپور
  • شنبه ۲۳ شهریور۱۳۹۲ , ۲:۱۰ قبل از ظهر

دارم

 بی خود،

با خود ،حرف میزنم،

شعر میگویم

وقتی که حرفی برای گفتن

ندارم!

سید جمال دردارپور



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

پوپک ریاضی(سینه ام پر از...)

  • پوپک ریاضی
  • شنبه ۹ شهریور۱۳۹۲ , ۲۲:۴۷ بعد از ظهر

سینه ام

 پر از سرهای بریده ایست

که خیابان به خیابان 

رد خون به جا می گذارند

و هر شب 

گرگ ها مرا بو می کشند

تا خواب هایم را پاره پاره کنند.

پوپک ریاضی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

دانیال رحمانیان(تقدیم به یادگاران هشت سال دفاع مقدس)

  • دانیال رحمانیان
  • پنجشنبه ۷ شهریور۱۳۹۲ , ۱۵:۱۳ بعد از ظهر


(1)

خس خس نفس هایت

خواب راازمژه هایم ربوده اند


سالهاست

نشسته ایستاده ای



(2)

ردپایت را دویده ام


چشمانم از نفس افتاد


کجای جغرافیای من ایستاده ای؟


(3)


پرچم صلح بالا رفت

 

اما هنوز اتاقم محاصره ی


سربازان و تانک های چینی پسرم است

..............

دانیال رحمانیان




برچسب‌ها: شعر کوتاه, دفاع مقدس, دانیال رحمانیان
اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

عصمت موسوی(بـــــــــــانـــــــو)

  • عصمت موسوی
  • چهارشنبه ۶ شهریور۱۳۹۲ , ۱۳:۳۵ بعد از ظهر

 

نـيـسـتـی و                                                                                                         

دريـای دلـم                                                                                                       

خـاكـسـتـريـسـت.

بـانـوی پايـيـزی ام،!                                                        

عـشـق بـازی مـی كـنـد                                                    

خـواب بـكـارتـت                                                                 

پـشـت پـرچـيـن شـعـرهـايـم.                                                      

اه،برای حـرفـهـايـی كه                                                                 

می مـيـرنـد                                                                 

درهـم اغـوشـی شـيـشـه وسـنـگ. 

عصمت موسوی


اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت الله کاظمیان دهکردی(اسراییل نرسیدن ها...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • چهارشنبه ۳۰ مرداد۱۳۹۲ , ۱۵:۵۲ بعد از ظهر

دعوت به ناهار

      حرفی بود برای دلتنگی

     وقتی هیچ بزرگراهی،  به خانه ات نمی رسید

    من

     فلسطینی ی تنهایی بودم که


       در اسراییل نرسیدن ها

                         درد می کشیدم....     

وسعت الله کاظمیان دهکردی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

عصمت موسوی(داس هـــــــــا)

  • عصمت موسوی
  • چهارشنبه ۳۰ مرداد۱۳۹۲ , ۱۲:۴ بعد از ظهر

ســـــــــوگـــوا ر شده اند

                                   خـــوشـه هــــا ی  گـــنـــد م.

شـا يـــــــــد٬

   بـــــه  خـــــــــــــــــــوا ب

                                   رفـــــتــــه ا نـــــــــد

                                                         د ا س هـــــــــا. 

عصمت موسوی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

ستاره میرزایی(امانت دار)

  • ستاره میرزایی
  • دوشنبه ۲۸ مرداد۱۳۹۲ , ۹:۲ قبل از ظهر
                     

    قلبت را به من ببخش

  قول میدهم امانت دار هر تپشش باشم

ستاره میرزایی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

ستاره میرزایی(عاشقانه)

  • ستاره میرزایی
  • شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ , ۱۸:۵ بعد از ظهر

از ابتدا هرچه که گفتم تو بوده ای      

تا انتها هر چه بگویم توئی فقط


ستاره میرزایی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

عصمت موسوی(پـلـک)

  • عصمت موسوی
  • پنجشنبه ۱۷ مرداد۱۳۹۲ , ۲۱:۱ بعد از ظهر

پـلـك  مـی زنـنـد ،

                        تـــو را

                              ا ز كـوچـه  پـس كـوچـه هـا ی چـشـم هـا.

تـــــــــــــــا

ســكـوت ،

                     شــكـلـی ا ز

                                 شــنــيــد ن  بــا شــد ....

عصمت موسوی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

راضیه ممبنی(مچ)

  • راضیه ممبنی
  • پنجشنبه ۱۷ مرداد۱۳۹۲ , ۱۱:۳۱ قبل از ظهر

 مچم را

  ساعتی که از تو می گذشتم...

  گرفت..!!

راضیه ممبنی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

رویا ابراهیم نژاد (گلدان بلوری)

  • رويا ابراهيم نژاد
  • چهارشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۲ , ۱۰:۴۸ قبل از ظهر


همیشه فکر می کردی

عاشق گلدان بلوری ام هستم.

نه!

از جمع کردن

خرده شیشه ها

بی زارم!


رویا ابراهیم نژاد




اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سیدجمال دردارپور(خاموش شدم..)

  • سیدجمال دردارپور
  • دوشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۲ , ۱۹:۵۳ بعد از ظهر

خاموش شدم

وقتی که

تکلیفم

روشن شد


سیدجمال دردارپور

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سیده عصمت موسوی(سـراب)

  • عصمت موسوی
  • جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲ , ۱۸:۵۶ بعد از ظهر

در گـيــــــرو دار وحــشــت

 

                               ســكـــوت .

تــــا  كــــجـــا،

 

قــــــــــد  مـی كــــشـــــد

 

                             ســـرابـــی  كـــه  ســهـــم  مـــاســــت .


سیده عصمت موسوی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

سیده عصمت موسوی(ســـــبـــز)

  • عصمت موسوی
  • شنبه ۲۲ تیر۱۳۹۲ , ۰:۳۲ قبل از ظهر

دانــــه هــــايـــــی

 

كـــــــــه

                   تــــشــيــيـع   مـی شـــونـــــــد.

 

در ،

 

خــواب  كــــدام  مــــورچــــــه

 

ســــــــــــــبــــــــز

 

                    خــــــواهـــــنـــــــــد  شــــــــــــد  .


سیده عصمت موسوی



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

راضیه ممبنی(شعرکوتاه درد دل)

  • راضیه ممبنی
  • جمعه ۱۴ تیر۱۳۹۲ , ۱۱:۵۰ قبل از ظهر


گوش که نداشته باشی


چه فرقی می کند


درد دل


با دل درد!


راضیه ممبنی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

وسعت اله کاظمیان دهکردی(به ماه اردیبهشت...)

  • وسعت اله کاظمیان دهکردی
  • چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۲ , ۰:۴۴ قبل از ظهر


چشم ها؛


چارحبه ذغال سرخ اند اکنون


تا گونه ها؛ گیر می کنند,بر هم


ابرها و غازهای مهاجر


از روی ما عبور می کنند...


ماحالا


دور از هم


به ماه اردیبهشت


خیره شده ایم...


وسعت اله کاظمیان دهکردی

اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

م.ریحانه نوری(بوی نا)

  • م ریحانه نوری (آفتاب)
  • سه شنبه ۱۷ اردیبهشت۱۳۹۲ , ۱۴:۵ بعد از ظهر

مرا در بقچه ی آفتاب بپیچید

بوی نااااااااااااااا میدهد تنم

 

م.ریحانه نوری (آفتاب)



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

شبنم فرضی زاده(شعرکوتاه صداقت)

  • شبنم فرضی زاده
  • شنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۲ , ۱۲:۱۰ بعد از ظهر

    چه جسارتی میخواهد

     بخش کردن

    ص

    دا

    قت

   زیر این سقف کاذب

    شبنم فرضی زاده



اشتراک گذاري در فيسبوک اشتراک گذاري در گوگل پلاس اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در ياهو اشتراک گذاري در لينکدين

قابل توجه مخاطبان عزیز پایگاه

هرگونه کپی برداری ازاشعار ونوشته های پایگاه بدون ذکر منبع ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد .